زندگی
من خودم با ارزش های بوجود آمده جدید و نگره های غربی مبتی بر لذت و دوری از رنج و سختی برای زندگی با دوام موافق نیستم. تشکیل خانواده و بچه داری سخت است اما با سرشت و ذات ما همخوان و بخشی از وجود و طبیعت ماست. این مهم سخت است اما بدون طی فرایند آن استعدادهای مرتبط در طبیعت ما رشد نمی کنند و این خود یعنی نادیده گرفتن ذات خود و به نوبه خود یعنی مبارزه با ناموس خلقت.
قبول دارم مسئولیت اجتماعی(ایجاد زندگی مشترک) و مسئول رفتارهای اجتماعی خود بودن سخت است. بخشی از خودت و وقت خودت را باید برای غیر خود صرف کنی. یعنی شما می شوید بخشی از زندگی دیگران و همین طور دیگران هم بخشی از زندگی شما می شوند. در خوشی و نا خوشی این بخش از زندگی در گیر می شود و همیشه خودت و برای خودت نیستی و از این جور چیزها . من این ها را فبول دارم و با پذیرفتن این ها زندگی می کنم. در اغلب موارد برای غیر از خودم درگیر هستم. این جوری زندگی معنی دار می شود. زندگی و تداوم آن بهانه می خواهد و این مستلزم یک چیزهای است که شما می دانید اما هنوز باور نکردید.
اقبال و روی خوب زندگی در قوی بودن است. نه آرامش و راحتی و بی دردسری! یک چیزهای هست زندگی من را شیرین می کند، موفقيت خودم ، بچه ها، شما و از اين جور چيزها.
"یک معلم"، سال ها فعالیت در کلاس درس را در کارنامه شغلی خود ثبت کرده. بچه ها را دوست دارد و همواره موفقیت آن ها براش مهم بوده و هست. علاوه بر آن،" یک معلم" فعالیت های خود را با تدریس درکلاس های چند پایه شروع و تا تدریس در دانشگاه ها ادامه داده است. همچنین تدریس در دوره های تربیت معلم و تربیت مدرس برای دانشگاه ها را به کارنامه خود اضافه کرده است. با وجود فضای مدیریتی غیر شایسته سالار هنوز شوق معلمی را از دست نداده است!!