می گفت: پدرم می گوید دلبستگی اگر زیاد بشود، دل کندن دشوارمی شود. عمه جان می گوید:این حرف پدر آن عزیز درست است،اما مگر قرار است پس از دلبستگی دل بکنیم؟!! گفتم: عمه جان مگر قرار است تا آخر دلمان پیش این ها باشد و دل آن ها پیش ما؟! فرمودند: یک شاگردی داشتم که خیلی به من وابسته بود و من هم او را دوست داشتم، این اواخر، بعد از ۳۲ سال آمده و پیدا کرده ، آدم بزرگ شده بود! و صاحب منزلت، مال و .... همین که یادمان شد، آن زمانش با همه ناز ، طنازی و غرور برایم زنده شد. برای من، صاحب جاه و جلال نیست، برای من  آن بود که دلم بایش بود. قد متوسط و صورت سفید و موهای معمولا شانه نشده، چالاک و تیز که زود منظور را می فهمید و گاهی تکالیفش را انجام نمی داد و ...دوباره چنگم باز شد و زندگیم برای مدتی آباد. با خودم گفتم، زندگی کیفیتش در همین دوست داشتن و دوست داشته شدن است. معلمی یعنی دوست داشتن بچه ها برای خودشان و در این دوست داشتن هم دوستشان داری و هم دوست داشته می شوی.چقدر زیبا است وقتی شاگردانت را دوست داری! شاید من اشتباه می کنم!! اگرجز این باشد، طریق معلمی دشوار است!من می گویم: محبتتان را از بچه ها دریغ نکنید.این دنیای واقعی است و زندگی شغلی حقیقی.

 

-----------------------------

  مدیریت کلاس

 اهداف درس ها را مشخص کنید.   فعالیت های رسیدن به اهداف را تعیین کنید.  بچه ها وادار کنید کار کنند. ممکن است روخوانی و یا حل تمرین و یا تدریس اعضای تیم و  به هر طریقی که فعال می شوند تا اهداف  تحقق یابد، آن ها را به فعالیت وادارید. متکلم وحده نباشید، این کار شما را خسته می کند.

----------------------------------------