من یک معلمم
زندگي در "حال"
وقتی به مرحله باز نشستگي رسيدم.
فهمیدم هرچه تا اينجا دويدم، حرص خوردم، با اضطراب كارم را شروع كردم، شب قبل با تحمل بي خوابي محتواي كارم را آماده كردم، تمام ساعات كاري را با علاقه مديريت كردم تا شايستگي هاي را كه تعريف كرده بودم، تحقق پيدا كند، درست بوده و اين درستي تلاش هايم موجبات خرسنديم را فراهم مي كند.
فرزانگان و معلمان زحماني زيادي را متحمل شده اند، علوم، فنون و آسایش کنونی حاصل شده است و اين همه پيشرفت با تن آسايي ميسر نمي شود!
از اين كه من در این مسير ولو با تاثیر اندک قرار داشتم و دارم خرسندم و همه بشريت را به تلاش، راستي، مسوليت پذيري دعوت مي كنم.
راهي كه طَي كرده ام، رنج ها و مرارت هاي كه تحمل كرده ام، رنج تحمل ناشايستگان به جايي بايستگان و ناشكيبايي كار نابلدان در هنگام انتقادات سازنده، همه ارزش هاي هستند كه آرامش و رضايت درونيم را به ارمغان آورده اند.
حالا میفهمم چیزی بالاتر از زندگی در لحظه و حال وجود دارد و حتی به فداکردن لحظات خوش می چربد. به گمانم، بااهمیت تر و باارزش تر از پرداختن به ارزش هاي پايدار و موفقيت در ارايه خدمات بر محور دانايي و توانايي و رنج حاصل از زحمات این مسیر وجود ندارد.
حالا میفهمم دستاوردهای تلاشم هَم اَرز یا معادل چیزهایی که در مسیر به دست آوردن همان دست آوردهای لحظات سرخوشی از دست داده ام بيشتر بوده است.
من یک معلمم، همه آدم هاي اطرافم و دورتر از اطرافم را به پيمودن راه سخت و توام با رنج معطوف به آينده اي كه براي مردمم و بشريت صلح، آرامش، سلامتي، شادابي و موفقيت به ارمغان آورد، دعوت مي كنم و آن ها را از غوطه رو شدن و شنا كردن در حال و لحظه هاي سرشار از بي مسوليتي زود گذر منع مي كنم.
حالا میفهمم: استرس، تشویش، دلهره، ترس ازکنکور، نگرانی از آینده جوانان و فرزندانم، نه تنها بيهوده نبوده، بلكه ارزشمندترين حالت هاي بوده كه به زندگيم معني بخشيده است.
استرس عصر جمعه كه به روز كاريم و اول مهر كه به جان گرفتن تداوم دانايي و توانايي دانش اموزان در مدراس و دانشجويان در دانشگاه ها منتهي مي شد ماندگار ترين لحظات زندگي ام هستند.
حالا مي فهمم، رنج سفر، درد گردن، بي خوابي ها و استرس هاي ارايه تكاليف دانشگاهي كه منجر به از دست دادن آرامش و خوشی های زودگذر زندگی در حال و لحظه ها شدند، دربرابر موفقيت ها و ره آوردهای ارزشمند تحصیل و دانایی چقدر مهم و رضایت آفرینند.
من همه را براي پيمودن اين مسير سخت كه زندگي در حال و لحظه ها را مي بلعد، دعوت مي كنم. چون تداوم زندگي خوب و ارزشمند بشر با تن آسايي ممكن نيست.
حالا میفهمم طراوت تنم، زيبايي موهاي پر پشتم، سرخي و صافي گونه هايم و از همه بالاتر سلامتي و چابكي جوانيم در لحظه و زندگي كسالت آور روزمرگي از دست نرفته است، بلكه در مسير خدمت به وطنم، كار درست و درست كاري به پختگي گراييد است. بدين طريق تا آنجا كه شرايط مهيا بوده، براي فرزندانم، سربلندي و افتخار به يادگار گذاشته ام.
من یک معلمم، یقین دارم فرزندانم، به دليل زمان كمي كه براي در كنارشان بودن و يا به خاطر اين كه نتوانستم مال دنيايي زيادي براي شان فراهم كنم ملامتم نخواهند كرد.آدم هایی که به معنی تمام، مفيد واقع شدند و ايفاي نقش اجتماعي را به عنوان يك موجود اجتماعي درك مي كنند، همواره ارزش هاي پايدار و پایبندی به اصول جهان شمول در زندگي، رفتارشان را حمايت مي كند، فرزندانم، اين مهم را در خود نهادينه كرده اند، و اين ويژگي نه از قبل روش تربيتي من، بلكه به واسطه دغدغه هاي نقش معلمي فراتر از زندگي در حال و لحظه هاي من در آن ها ايجاد كرده است. از این بابت که حق کودکی و نوجوانی فرزندانم را به اندازه ای که مستحقش بودند، ادا نکرده ام ناخرسندم، اما فهم و دانایی آن ها به شرایطی که، مسئولیت به گردان کسی دیگر بود خشنودی و خرسندیم را فراهم می کند. از این که، فرزندانمٰ در لحظه و حال عمر گرانمایه را صرف نمی کنند، رضایتم را دو چندان می کند.
"یک معلم"، سال ها فعالیت در کلاس درس را در کارنامه شغلی خود ثبت کرده. بچه ها را دوست دارد و همواره موفقیت آن ها براش مهم بوده و هست. علاوه بر آن،" یک معلم" فعالیت های خود را با تدریس درکلاس های چند پایه شروع و تا تدریس در دانشگاه ها ادامه داده است. همچنین تدریس در دوره های تربیت معلم و تربیت مدرس برای دانشگاه ها را به کارنامه خود اضافه کرده است. با وجود فضای مدیریتی غیر شایسته سالار هنوز شوق معلمی را از دست نداده است!!