سفرنامه
درست به موقع یعنی ساعت12 به وقت ایران و 14:30 به وقت استکهلم رسیدیم به فرودگاه آرلاندا. از در خلوت فرودگاه وارد شدیم، تعجب کردم! پایتخت سوید استکهلم خلوت؟! وقتی از راهروی متصل به هواپیما خارج شدیم درست ورودی فرودگاه، پنج نفر پلیس زن با سگ ایستاده بودند! در خروجی فرودگاه تنها ما برای کنترل ویزا و ثبت مهر ورود در صف بودیم. بعد حدود یک ساعت معطلی وارد سالن شدیم و چمدان ها را از روی نوار برداشتیم و حرکت کردیم. وقتی سرم را بالا گرفتیم، تعداد محل های دریافت چمدان در سالن بلند نشان می داد که هواپیماهای زیادی همزمان با ما در فرودگاه نشسته اند. حامد در محوطه داخلی فرودگاه منتظر بود. برای انجام کاری دنبال بانک بودیم، رفتیم طبقه دوم، هواپیماهای زیادی در فرودگاه در آمد و شد بودند. حدودا 17 ساعت بود در راه بودیم تا بررسیم مقصد 21 ساعت طول کشید.
اولین مسیر بسیار زیبا باجنگل های سرسبز اطراف جاده و با سیم های طوری محصور شده، با ترافیک متوسط، تابلوهای فراوان، کامیون های با دو اسب باری در جاده های با علامتE جلب توجه می کردند. به شهر که رسیدیم، خانه های بدون حیاط و رفت آمد کم، و ایستادن اتومبیل ها در اول هر میدان خیلی جالب بود. به خودم گفتم، رعایت مقررات راهنمایی و رانندگی در این شهر شدنی تر از میدان های پر از ماشین است. من برای ورود به یک میدان که حق تقدم با اتومبیل درون میدان است، باید خیلی منتظر بمانم و در برخی میدان ها اتومبیل ها اکثر موارد متصل به هم در حرکت هستند، در چنین میدان های رعایت حق تقدم به معنی وارد نشدن به میدان است!
رسیدیم و ...
در رم پایتخت ایتالیا...
"یک معلم"، سال ها فعالیت در کلاس درس را در کارنامه شغلی خود ثبت کرده. بچه ها را دوست دارد و همواره موفقیت آن ها براش مهم بوده و هست. علاوه بر آن،" یک معلم" فعالیت های خود را با تدریس درکلاس های چند پایه شروع و تا تدریس در دانشگاه ها ادامه داده است. همچنین تدریس در دوره های تربیت معلم و تربیت مدرس برای دانشگاه ها را به کارنامه خود اضافه کرده است. با وجود فضای مدیریتی غیر شایسته سالار هنوز شوق معلمی را از دست نداده است!!