**زیبایی ها را به دقت تماشا کنید و قدر استعدادهای خدا دادیتان را بدانید. من برایتان آرزوی خوشبختی می کنم . با مشاهده پدیده ها، اشیاء و دقت در جزئیات آ نها واقع بینی را تمرین کنید، چون کمک می کند تا از دست احساسات شدید خلاص شوید. نگرانی، دلتنگی، دلبستگی اگر از حد بگذرد ممکن است به درس و پیشرفت تان صدمه بزند.

 

  its better to wear out than to rust out.

 از پا در آمدن بهتر از پوسیدن است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

   به نظر می رسد آدمی بدون محبت و دلبستگی نمی تواند زندگی با کیفیت داشته باشد. آیا هیچ فکر کرده اید اگر روزی قلبتان برای کسی نتپد و یا چشمتان منتظر دیدار کسی نباشد ، تنهاییِ دنیا چقدر رنج آور خواهد بود ؟! احتمالا" شما هم مثل من قبول دارید که محبت و عشق است که به آدمی نشاط و طراوت و پویایی می بخشد. برای فهم عمیق تر موضوع دانستن اندکی در باره نیازها ضروری می نماید. همان طوری که می دانید، من منشاء همه رفتار آدمي را نياز مي دانم. به عقیده من فرانیازها همان نیازهای عالی هستند. فرانیاز یعنی نیازهای جور دیگر که امروزه کمتر خریدار دارد!!.

   نيازها را به دو دسته كلي تقسيم مي كنند: نيازهاي کمبود يا کاستي و نيازهاي رشد يا بالندگي، مازلو نيازهاي کمبود را نيازهاي اساسي و نيازهاي دسته دوم را فرا نيازها نام گذاري کرده  است.  
نيازهاي اساسي يا نيازهاي کمبود که در زمان کمبود ارگانيزم برانگيخته مي شود و شامل چهار دسته نياز مي  باشد: 
نيازهاي جسماني شامل: آب , غذا , خواب, حرارت و .... 
نياز به ايمني , داشتن محيطي امن و به دور از تهديد.  
نياز به عشق و تعلق , ايجاد روابط متقابل با ديگران و محبت کردن و مورد محبت واقع شدن.  
نياز به عزت نفس يا احترام به خود, شامل احساس کسب توفيق و تاييد و شايستگي در خود.  (عزت نفس یعنی ادراک آدمی از میزان عزت خود در نزد دیگران) 

از نظر مزلو ، فراانگيزش به معني حالتي است كه انگيزش در آن نقشي را ايفا نمي كند. اشخاص خودشكوفا براي انجام كار به خصوصي برانگيخته نمي شوند ، در عوض ، آنها از درون رشد مي كنند. مزلو انگيزش افرادي را كه خودشكوفا نيستند ، انگيزش كمبود توصيف كرده. اين نوع انگيزش ، تلاش براي چيزي خاص جهت جبران كردن چيزي كه در درون ما كم است را شامل مي باشد. البته  من فکر می کنم فرا نیازها هم کمبودهای هستند از جنس دیگر.

براي مثال ،  نخوردن غذا ، كمبودي را در بدن ما توليد مي كند كه به صورت ناراحتي و تنش احساس مي شود ، و ما را براي كاهش دادن آن برمي انگيزد. يك نياز خاص (گرسنگي) براي يك هدف خاص (غذا) جهت دستيابي به چيزي كه فاقد آن هستيم، انگيزشي را توليد مي كند (به دنبال غذا مي گرديم).

در مقابل، افرادي كه به ارضا كردن نياز خودشكوفايي مشغولند ، به تحقق بخشيدن توان خود و به شناختن و فهميدن محيط شان علاقمند هستند. آن ها در حالت فرا انگيزش خود ، به دنبال كاهش دادن تنش ، ارضا كردن يك كمبود ، يا تلاش براي هدفي خاص نيستند. بلكه هدف آنها غني ساختن و توسعه دادن زندگيشان و افزايش دادن تنش از طريق انواع تجربه هاي چالش برانگيز است.

از آن جايي كه تمام نيازهاي كمبود افراد خودشكوفا برآورده شده اند ( به عبارت دیگر عدم احساس کمبود )، آنها در سطحي فراتر از تلاش براي هدف خاص جهت ارضا كردن يك نياز كمبود عمل مي كنند. آنها در حالتي از هستي قرار دارند. آنها به صورت خود انگيخته ، طبيعي ، و مسرت آميز انسانيت كامل خود را بيان مي كنند.

    مزلو با اين توضيح كه افراد خود شكوفا به يك معني نابرانگيخته هستند ، فهرستي از فرانيازها  را  معرفي كرده كه حالت هاي رشد ( هدف ها) هستند كه افراد خودشكوفا در جهت آنها تحول مي يابند. فرا نيازها حالت هاي هستي مثل خوبي ، يگانگي ، و كمال هستند و نه ابزارهاي هدف خاص. ناكامي در ارضا كردن فرانيازها زيانبخش است و نوعي فرا آسيب را توليد مي كند كه رشد و نمو انسان را كاهش مي دهد و يا مانع از آن مي شود (مزلو ، ۱۹۶۷). فرا آسيب افراد خودشكوفا را از نشان دادن ، به كار بردن ، و تحقق بخشيدن استعدادشان باز مي دارد. آنها ممكن است احساس درماندگي و افسردگي كنند اما نتوانند به منبع اين احساس ها اشاره كنند يا نتوانند هدفي را كه ممكن است اين اندوه را برطرف كند مشخص نمايند.

                                        جدول فرانيازها و فرا آسيب ها ی

    فرانيازها

                        فراآسيب ها

حقيقت

بدگماني، بدبيني، شك گرايي

خوبي

نفرت ، بيزاري، انزجار، فقط اتكا بر خود و براي خود

زيبايي

زشتي، بي قراري و نارضايتي، بي ذوقي، نااميدي

وحدت ، تماميت

از هم پاشيدگي

دوگانگي- تعالي

تفكرسياه/سفيد، تفكر يا اين يا آن ، ديدگاه ساده انگار درباره زندگي

زنده بودن، پيش رفتن

مرده بودن، آدم وارگي، خود را كاملا تعيين شده احساس كردن، نبود هيجان و شوق در زندگي ، خلا تجربي.

يگانگي

احساس خود و فرديت خود را قابل مبادله يا گمنام احساس كردن

كمال

نااميدي، نداشتن چيزي براي تلاش

الزام

آشفتگي و هرج و مرج پيش بيني ناپذيري

تكميل، قاطعيت

ناقصي، نااميدي، توقف تلاش و كنار آمدن

عدالت

خشم ، بدبيني ، بي اعتمادي، بي قانوني، خودخواهي كامل

نظم

ناامني، محتاط بودن ، فقدان ايمني و پيش بيني پذيري ، نياز به تحت محافظت بودن

سادگي

پيچيدگي زياد ، سردرگمي، گيجي، فاقد تشخيص موقعيت

پرمايگي، كليت ، جامعيت

افسردگي، ناراحتي و فقدان علاقه به دنيا

سهولت

خستگي ، فشار ناشيانه بودن، بدقواره گي، خشكي و سفتي

شنگولي

رنج و مشقت، افسردگي، فاقد حس شوخي طبعي و پارانوئيد، از دست دادن شور و شوق در زندگي ، گرفتگي و اندوهباري

خودبسندگي

واگذار كردن مسئوليت به ديگران

معناداري

بي معنايي، ياس ، بي احساس بودن زندگي

  وقتي دلبستگي مبتني بر فرانياز شد، آنگاه مرتبه آدميت آدم معلوم مي شود. ...

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

              فرا نيازها همواره از اين جنس هستند و خوشحالم كه  اگر دركم از اين دلبستگي درست باشد از نيازهاي كمبود، خودم را رها كرده ام. اين به معني غناي مادي نيست، بلكه یک نوع  حالت دانايي است و احساس بي نيازي. بحث طولاني مي خواهد. اما یکی از پیش فرض های اساسی آن بر اين اعتقاد استوار است که مراحل زندگی انسان تجدید ناپذیر است.

                  فردا ۵/ ۷/ ۸۹ درس کارورزی را با صحبت های مقدماتی آغاز می کنیم. بچه های فهمیده، دل و دماغ ندارند. نمی دانم چگونه بر انگیزم تا به دقت کار کنند و یاد بگیرند. خاصه بچه های پرورشی که درس مساله یابی تربيتي را هم با من دارند و کارورزیشان هم متفاوت از سایرین است. بچه هاي جسور و با هوش و تلاش گرند و برخي از آن ها يك تنه مي تواند يك جمعيت را اداره كند. من ماندم  كه اين ها چرا آمدن به جايي كه سقفش به قد آدم هاي كوتله هم قد نمي دهد، و اگر يكي بخواهد تند از جايش بلند شود احتمالا" مخش را از دست مي دهد!!.

  شب قبل خبرهای رسیده بود که در برخی از مراکز دانشجویان به کلاس نرفته اند، برخي از آقايان ناراحت بودند كه ممكن است بچه ها جلسه توجيهي را به هم بزنند. همين خبر باعث شد كه جلسه را خودم آغاز كنم.  هنگام ورود با برخي از بچه ها صحبت كردم و حين صحبت هم اجازه مي خواستند با اشاره نگذاشتم و بعد از جلسه هم با آن ها صحبت كردم که ما در مرز هستیم.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

       ۸/ ۷/۸۹  اولین جلسه را آغاز کردم. خوب بود. یادگرفتم که کلمه به کلمه باید تدریس کنم. درباره ویژگی های عصر جدید صحبت کردم. این که تعییرات سریع شده، دقت ها افزايش يافته و پيچيدگي امورهم زياد شده است و گفتم در برابر تغييرات كند در انديشه ها و ابزارها، سادگي و غير تخصصي بودن كارها و ابزارهاي اندازه گيري نه چندان دقيق مهارت هاي مورد نياز هم شكل خودش را داشته است. امروزه مهارت هاي مورد نياز براي كار و زندگي بايد متناسب با وضع موجود باشد. براي اين منظور آموزش و پرورش بايد تربيت افراد را براساس الگوها و روش هاي فعال پيش ببرد. يعني آدم ها را فعال بار بياورد و...

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

              امروز ۱۶/ ۷ /۸۹  با جدید الاستخدام ها کلاس داشتم. اغلب دارای مدرک حسابداری، عمران، شیمی و کامپیوتر بودند. همگی بدون دوره های آموزشی لازم  کار در دوره ابتدایی آغاز کرده اند. عده ای هم معلم کلاس اول بودند. آن که اندکی آموزش و پرورش را می شناسد می داند یعنی چه؟ با هوش و سر حال به نظر می رسیدند  هر دو کلاس خانم بودند. تعدادی را برای توضیح درس آوردم پای تابلو و برایشان دست زدند. شاید بدانند که آدم بزرگ هم وقتی برایش دست می زنی یک جوری می شود چه رسد به بچه های ابتدایی. یکی فوق شیمی می خواند و در حال اتمام است. گفت: نمی دانم این را ول کنم یا درس را؟ گفتم: درس را مرخصی بگیر و اگر ندادند درس را ول کن و بعد از استخدام قطعی برو تا دکترا بخوان!! هیچ تعجب نکردند و اکثرا" قدر کار پیدا کردن را می دانند!!

    یکی از معلمان با سابقه می گفت: یکی از این ها که کلاس اول درس می دهد، در اولین هفته به بچه ها تکلیف داده که از ۱تا ۱۰۰ بنویسند و یکی دیگر در تدریس درس فارسی، برای شروع درس گفته بچه ها این عکس بابا است و این هم عکس آب . ای روش های تدریس متناسب با محتوا و سن دانش آموزان کجائید!!   ما که عمرمان را در این خراب آباد سقف کوتاه سپری کردیم، باید در گوشه ای بنشینیم و زار، زار گریه کنیم که چه بر سر این همه دانش و تجربه تولید شده برای یادادن می آورند. دردم نهفته به .

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 فردا یعنی ۱۸/ ۷/ ۸۹  صبح برای سر گروه های آموزشی استان صحبت می کنم. فرصت خوبی است، قصد دارم با مدیرکل هم درباره وضع استخدام بچه ها صحبت کنم و یک نامه هم برایش نوشتم تا تحویل دهم .قبلا" وقت گرفته اند. این سخنرانی ها خیلی مهم هستند. چون این افراد گروه های آموزشی را در سطح استان رهبری می کنند. در واقع یک جورهای تخصصی ترین بخش آموزش و پرورش هستند. از زمان روی کار آمدن این ها از ما ها دعوت به عمل نمی آوردند و  از تهران آدم می آوردند و یا سمبل می کردند. هنوز ساختار صحبتم را آماده نکرده ام.

  قبل از من رئیس سازمان صحبت کرد. به محض اتمام با خودش رفتم اطاقش و دهه اول انقلاب را یادآوری کردم و شناخت. درباره بچه ها صحبت کردم و گفتم به واسطه صحبت های آقای وزیر بچه های سراسر کشور در کلاس ها حاضر نشدند. نامه را دادم و تقاضا کردم تا پیگری کند و قبول کرد و تشکر از پی گیری من و خدا حافظی کردم و رفتم برای سخرانی.

  همه وزرا سعی می کنند تا از دولت برای جذب نیروی متخصص و دوره دیده مجوز بگیرند و وزیر آموزش و پرورش دنبال دوره ندیده ها می رود. خیلی حرف ها است برای گفتن چه میخواهند بر سر تربیت بیاورند و چه آدم های بی خاصیت، تابع و منفعل و  قانع به قسمت!! و از اين قانع ها. آبادی به دست آدم های ....

  ابتدا با يك تصوير مراحل يادگيري و فرايندهاي آن را گفتم و قديمي بودن تعريف يادگيري را كه مي دانستند تذكر دادم و بعد از آن به صورت كارگاهي روش آموزش حقايق،مفاهيم و قواعد را براي۹۰ دقيقه تدوين كرده بودم، كار كردم. راضي بودند و اين را دست زدن هماهنگ و يك صدا مي شد فهميد و خيلي ها شماره گرفتن و برخي هم دعوت مي كردند و وقت مي خواستند.

***********************************************

 امروز ۱۹/۷ ۸۹  درس کارورزی داشتیم بچه ها به خاطر حرف هاي وزير و پي گيري كارجذب شان سر كلاس توجيهي حاظر نشدند. فضاي خوبي ايجاد شده احتمالا" پاسخ دهد. برخي از بچه ها مي گفتند: به پشتيباني من كلاس نرفتن. نمي دانم آيا اين طور است.؟ من از خرداد ۸۸ مساله را دنبال مي كنم.  دانشجويان اين دوره فوق العاده هستند و حيف است استخدام نشوند. بنابراين من به خاطر آموزش و پرورش و خود اين بچه هاي خيلي خيلي خوب، تلاش مي كنم و اميدوارم در زمان كوتاهي جواب بگيريم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

       وادی جملات درون کتاب ها شبیه زندگی تکراری مورچه ها و بدون احساس، همیشه برای همه بوده و هست و خواهد بود. می توانید خوشبختی را معنی کنید. اما خواهید دید که بدون زحمت، مرارت و همرهی دل میسر نمی شود. و آن به دست خودت حاصل می شود و بس. زیبایی گل ها را تماشا کنید و قدر استعدادهای خدا دادیتان را بدانید. من برایتان آرزوی خوشبختی می کنم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

         امروز ۲۳/۷ / ۸۹ چهار کلاس را اداره کردم، سه کلاس خانم و یک کلاس آقایان. همگی جوان بودند، شاداب و امیدوار. همگی جدیدالاستخدام و صاحب کلاس و در حال دوره دیدن برای اداره کلاس. معاونت آموزش ابتدایی آمده بود بازدید، بهش گفتم: این ها باید دوره ها راسریعتر بگذرانند و اگر شده کلاس نروند و دوره های حداقل روش های تدریس را بگذرانند. یکی می گفت: سی وهشت نفر شاگرد کلاس اول را نمی توانم ساکت کنم، کمکم می کنید. گفتم: باید .... بماند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

      شيخ صدوق در کتاب‌هاي «عيون الاخبار» و «توحيد» و عبدالله بن جعفر حميري در کتاب «قرب الاسناد»، اين حديث قدسي را از زبان امام رضا عليه السلام بازگفته‌اند.

اي همه کساني که از تبار آدم زاده شده‌ايد!
اي همه‌ انسان‌هايي که از آغازِ آمدنِ آدم تا پايانِ جانِ عالم، پاي بر اين تيره خاکدان نهاده‌ايد!روي سخن من با همه‌ي شما است؛اي همه!اي شمايي که سرشتي يکسان داريد و طينتي همانند، که همه فرزندان يک آدم هستيد و از نسل يک انسان!اي آدمي‌زاده!اي انسان!زنهار که ديو درشت غرور بر تو چيره گردد!هوش‌دار؛ مبادا دام فراخ فريب تو را در ربايد!بترس که همه چيز را از خود داني!و بدان که:اگر در خود اراده‌اي استوار يافته‌اي و ديده‌اي که توانِ خواهش داري؛اگر مي‌تواني اين را بخواهي و آن را نخواهي؛اگر اين خواستن‌ها و نخواستن‌هاي خود را گواهِ گستردگي قلمرو اراده‌ي خود ديده‌اي؛بدان:به خواست من است که خواسته‌هاي پيدا و پنهان خود مي‌خواهي،اگر من نمي‌خواستم، هرگز تو را ياراي آهنگ اين و آن نبود،اگر من اراده نکرده بودم، هرگز در تو اراده‌اي نبود؛هرگز خواستني نبود،خواهشي نبود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    عمه جان می گوید: هر کس مسئول آینده خودش است. من نمی دانم منظورش چه هست.  مثلا" کسی که در روستا زاده شده و همه دنیایش هم به همان روستا خلاصه می شود، چگونه می تواند موفق شود؟. فرض کنید ایشان دارای استعداد هنری بالای هم در زمینه نقاشی باشد، وقتی هرگز دستش به رنگ، بوم و .... نخورده چگونه استعداد هنریش را شکوفا می کند؟ احتمالا" همه آمال و آرزویش در آنچه در روستا دیده و یا شنیده خلاصه خواهد شد. عمه جان می گوید: حداقل قصه شاه پریان را که شنیده!!.

    شنیده ها آدم را بر می انگیزد. کنجکاوی موجب کشف قاره ها شده و اختراعات و اکتشافات هم همگی از اول نبودند و مخترعین آن ها را نه دیده بودند. اما امروزه بر زندگی ما سایه افکنده اند. انصافا" ۱۰۰ سال پیش را با حالا مقایسه کنید، خواهید دید که در زمینه سفید چه ها که بوجود نیامده!! عمه جان می گوید: اگر آدم فلج در میدان " دو "  قهرمان نشود، خودش مفصر است. همچنین آدمی که دست ندارد در مسابقه خوشنویسی اول نشود خودش مقصر است. من ماندم عمه جان من حرف های تکان دهنده را از کجا می داند؟

   این را چه کنیم؟ بچه همه ی دنیایش را خلاصه کرده به پنجره اطاق رو به کوچه و فکر می کند اگر این پنجره بسته شود، درب زندگی بسته می شود. آقا جان این حرف ها کدام است ، این یک لحظه از زندگی در محدوده ذهن شما است. زندگی صورت های مختلف دارد : غم دارد، شادی دارد، برد دارد، باخت دارد، عشق دارد، شکست دارد، بالا دارد، پایین دارد و .... اگر درکش کنید همه زیبایی است. هر وقت دلخواهت نبود بگو این هم نشد و دوباره می سازمت.

    می دانی احساس چیست؟  می توانی بخندی؟  گاهی گریه می کنی؟. چقدر خوب است بدانی تو بی همتایی، با امیدها، رویاها، ارزش ها، ایده ها، افکار و دیدگاه های منحصر به فردت. باید اجازه دهی همه این ها به زمانش و وقت رسشش ظهور کنند و مسیر تو را در حال و آینده روشن سازند.
  گاهی فکر می کنیم با انکار آنچه هستیم، می توانیم بهتر جلوه کنیم، در حالی که ارزش واقعی در ابراز احساساتمان است. اگر به شخص دیگری تبدیل شویم، رضایت خاطر را از دست می دهیم. با تعقیب رویاهای دیگران به آن چه می خواهیم نمی رسیم. می دانید چرا؟ چون مال ما نیست!!. زیبایی زندگی من در گرو شخصیت واقعی من و نیازهای من است. دشواری و دردناکی راه ما ، با زندگی و خود  واقعی خودمان به مراتب بهتر از سر خوشی تعقیب رویاهای زندگی دیگران است. با خودت و برای دل خودت پیش برو و شادی و رنج را احساس کن و خودت باش. خطی عمل نکن، گاهی برگرد و دوباره شروع کن. به حرف دلت گوش کن و خاطر جمع باش فریبت نمی دهد. احساس واقعی من از زندگیم و تصویری از آینده ام، مال من است و بس، مابقی آب و گل است و برای ساختن دیوار برای پنهان شدن در پشت آن.

  می توان گفت،  آینده من در گرو گذشته من نیست، بلکه در پرتو اندیشه ها،  رویاها و تلاشهای خود من است. من می توانم آنچه می خواهم باشم و هر آن چه که اراده کنم بدست آورم.  می دانم که باید از این جا که هستم شروع کنم. برای این منظور هر اندازه رنج و مشقت تحمل کنم آسان است و در نهایت رضامندی و خوشبختی به ارمغان می آورد. وقتی به قله می رسی ولو دیر، همه چیز زیبا و از نوع متولد می شود و این احساس واقعی حاصل از تلاش و زحمت برای دل خود به تمام زندگی برده وار طراحی شده از قبل می ارزد!!