مفهوم منزلت اجتماعي شغلي( بخشی از مطالعه ی دانشجو ثریا کلهر بدون ویرایش من)

با توجه به مفهوم منزلت اجتماعي که خودنشان دهنده ارزش هر شخصي در محيط اجتماعي است و مقدار اعتبار وي در گروه است محقق بر آن است که ابتدا به ارزش وارزش اجتماعي بپردازند واژه ارزش در زبان فارسي اسم مصدر ارزيدن بوده و داراي معاني زير است: قدر، مرتبه، استحقاق، لياقت، شايستگي، زيبندگي، برازندگي و قابليت(دهخدا ،1371). 

در اصطلاح جامعه شناسي ارزش اجتماعي عبارت از چيزي است که مورد پذيرش همگان است، ارزش اجتماعي واقعيتهاي و اموري را تشکيل مي دهد که مطلوبيت دارند و مورد خواست و آرزوي اکثريت افراد جامعه است. آگ برن و نيم کف مي گويند: ارزش اجتماعي واقعه يا امري است که مورد اعتناي جامعه قرار دارد.

 ارزش اجتماعي انگيزه گرايشهاي اجتماعي مي شود و گرايشهاي اجتماعي تمايلاتي کلي هستند که در فرد به وجود مي آيند و امکانات عواطف و افعال او را در جهت هايي معين به جريان مي اندازد اين گرايش بر حسب شخصيت افراد متفاوت است و به صورت شخصيت هاي قدر ت گرا ،ثروت گرا، احترام گرا و غيره تجلي مي کند.(محسني 1375 ص 13)

ارزش هاي اجتماعي انواع مختلف دارند از آن جمله است ارزش هاي اجتماعي ثروت ، قدرت ، تجربه ، دانش محبت، تقوي ، ديانت، سلامت و ارزش هاي اخلاقي ، سياسي ، اقتصادي ، و نظاير آن ها و نيز ارزش هاي قانوني که در چهار چوب هر کشور و حرکت متفاوت است ارزش هاي فرهنگي که براي هر قوم و طايفه مفاهيم خاص خود را دارد. با توجه به اين مفاهيم منزلت اجتماعي را مي توان پايگاه اجتماعي  يک فرد در يک گروه و يا ميزان ارزش فرد يا رتبه ي اجتماعي وي در مقايسه با ديگر گروه ها  در نظر گرفت(همان ص 16).

ماکس وبر همان پايگاه اجتماعي را به عنوان منزلت افراد در جامعه به کار مي برد شايد اصطلاح شأن منزلتي که وبر بکار مي برد وسيع تر و دقيق تر باشد زيرا سخن فقط بر سراشتهار نيست بلکه سخن بر سر مجموعه زندگي و رفتار هاي ناشي از آن است به عبارت ديگر پايگاه اجتماعي آن است که وجه زندگاني ، شيوه ، مصرف ، شيوه سکونت ، لباس پوشيدن ، ازدواج و خلاصه صورت معيني از تربيت به معناي وسيع کلمه را در بر مي گيرد(برزگز و محمدي 1381 ص12 )

در مجموع مفاهيمي مانند مقام اجتماعي ، پايگاه و جايگاه اجتماعي ، موقعيت اجتماعي ، شأن اجتماعي و ارزش اجتماعي در علوم اجتماعي به جاي يکديگراستفا ده مي شود. در واقع همه ي اين مفاهيم به يک سازه ي ذهني اشاره دارند و آن جايگاه فرد يا گروه در جامعه است زيمل و گود منزلت را به عنوان يک مفهوم روابطي مبتني بر تشخيص و ارزيابي اعضاي جامعه مي دانند در اين تعابير محل منزلت بايد در ساخت اجتماعي يا روابط بين حاملان منزلت و ناظران جامعه بوده و يا در قابليت هاي دروني افراد يا گروه هاي قرار داشته باشد علاوه بر اين تعاريف آيزنشاين منزلت را يک پاداش اجتماعي اساسي داشته و آن را به عنوان نشانه و معروف پايگاه فرد در نظر مي گيرد. همچنين گلرتروپ و هوپ منزلت از قدرت سمبوليک تعريف مي کنند (دهقان 1379 ص30 )از نظر مارشال منزلت اجتماعي نسبت به پايگاه از پويايي بيشتري برخوردار است و به ويژگي هاي شخص نيز مربوط است بنابراين وي منزلت را پايگاه اجتماعي شخصي ناميد و آن را متفاوت از پايگاه اجتماعي و موقعيتي افراد مي داند (همان)

بسياري از دانشمندان شغل و حرفه را به عنوان اولين منع منزلت براي افراد تلقي کرده اند وآن را منزلت شغلي نام نهاده اند مطالعه لندمارک که بر اساس مصاحبه هايي استوار گرديده که در آن مردم در مورد طبقه بندي مشاغل مورد سئوال قرار گرفته اند موجب ايجاد مقياس منزلتي گرديده از آن زمان تحقيقات ديگري تکرار گرديده و موجب گسترش يافته ها شده و اثبات نمود که در سطح ملي و بين المللي مردم بر روي ارتباط منزلت وشغل توافق دارند.(دهقان 1379 ص31 ).

منزلت نهاد آموزش و پرورش

نهادها و سازمان هاي اجتماعي مجموعه جامعه را تشکيل مي دهند و نيروي انساني و فيزيکي نيز اين نهادها را تکميل و تقويت مي نمايند آن ها در پيوند با يک ديگرند و فعاليت هاي اجتماعي را تحت قاعده و نظم در مي آورند و از اين راه به تثبيت و تدام و کنترل جامعه نائل مي شوند.با وجود اين نهاد هاي جامعه هم تراز نيستند يعني هم ارزش و با يک منزلت تصور نمي شوند و نظام آموزش و پرورش درمقام يک نهاد اجتماعي از منزلت هم تراز با نهاد هاي ديگر برخوردار نييت (علاقه مند 1372ص 60)

مع هذا با توجه به اين که نظام آموزشي وسيله اي است که از طريق آن دسترسي و دست يابي به قدرت ، منزلت ، ثروت در جامعه مسير مي شود ، از اين رو شايد بتوان ملاحظاتي از نقش و اهميت آموزش و پرورش در نظام اجتماعي سخن به ميان آورد اين امر به طور کلي از دو ديدگاه قابل بررسي است اول اين که «نظام آموزش و پرورش و کارکرد اجتماعي و جامعه و فرهنگ و تمدن آن بدون افراد تعليم ديده و تربيت يافته نمي تواند به حيات خود ادامه دهد (همان)و ديگر اين که ملاحظه مي شود که پايگاه و منزلت آموزش و پرورش و سازمان هاي آن به دليل موظف بودن اين نهاد به کشف ، انتقال و مبادله دانش و معرفت جديد ، ارتقا يافته و حتي ارزش فوق العاده اي نيز پيدا کرده است،به ويژه به دليل ناظر بودن اهداف آن به مسائل فوق،پايگاه بسيار مهم و بالايي در جامعه کسب کرده اند زيرا از طريق اشاعه دانش هاي جديد و پروژه هاي علمي به توسعه تکنولوژيکي جامعه و تغييرات اجتماعي مدد مي رساند از اين رو به نظر مي رسد که تأثير نهاد هاي آموزشي بر ساير نهادي جامعه روز افزون شده است. با وجود اين منزلت اجتماعي نهاد آموزش و پرورش در سازمان و نظم اجتماعي جامعه ما و کم و بيش از اغلب جوامع تحت الشعاع نهاد هاي ديگر، سخني نهاد هاي، ديني ، سياسي و سياسي و اقتصادي ،و يا سياسي فرهنگي و نظاير آن بوده است  .

منزلت اجتماعي مدارس

آموزش و پرورش به عنوان يک نهاد اجتماعي اجزايي دارد که هر يک مي توانند از منزلت کل نظام متأثر شده و خود نيز بر منزلت اجتماعي نظام خود تأثير بگذارند،از جمله اين اجزا که به منزلت نظام آموزش و پرورش بستگي دارد مدارس اند که در اين بخش به منزلت آن ها مي پردازيم. مدارس خودتشکيل مي شوند از دو بخش فيزيکي و انساني ، بخش انساني همان معلمانند و دانش اموزان و بخش فيزيکي کليه امکانات ساختماني ، آموزش و پرورش و رفاهي را شامل مي شوند.مدارسي که جاذبه هاي بسيار زيادي براي جلب دانش آموز دارند قطعا در افزايش شأن و منزلت نظام تأثير خواهند داشت ، معلمين نيز مي توانند با بهره گيري بيشتر از امکانات رفاهي و آموزشي موجود در مدارس ضمن ايجاد انگيزه و رغبت در افراد براي ايجاد پايگاه و مناسب نظام    تأثير به سزايي داشته باشند. در حال حاضر بيشتر مدارس موجود ئر مناطق شهري و روستايي دور افتاده چنان جذابيت لازم و امکانات آموزشي مناسبي ندارند و بر همين اساس از قدرت نفوذ حيثيت کمتري برخور دارند و به همين دليل هم ذهنيت نامناسبي در دانش آموزان،اوليا و ديگر افراد گذاشته اند و اين يعني کاهش جايگاه اجتماعي مدارس و کم شدن ارزش و منزلت اجزاء ديگر مانند معلمين نيز تأثير بگذارد.ولي در مجموع در چند سال اخير از اين ديدگاه وضعيت مدارس بهبود يافته و از نظر مهارت هاي انساني معلمان و امکانات آموزشي و فيزيکي مدارس ونظام آموزش و پرورش ايران وضعي بسيار مناسب يافته است.

منزلت اجتماعي معلمان

پايگاه اجتماعي معلمين در کل از دو عامل متأثر مي شود :1) عواملي که به دليل قرار گرقتن افراد در شغل مورد نظر يعني معلمي مورد نظر است، يعني منزلت شغل ونظام يا نهاد آموزش و پرورش خود مي تواند پايگاه منزلت معلمين که يکي از اجزاء اين مجموعه است را دستخوش تغيير نموده و يا حتي آن را تعيين نمايد2) عامل ديگر و ويژگي هاي شخصي و شخصيتي معلم است که مي تواند ذهنيتي خاص در افراد جامعه نسبت به اين فرد ايجاد مي شود.هم چنين اين عامل را از ديدگاه برخي ازمتغير هاي فوق نسبت به معلمين مطبع خواهيم شد

ارتباطات و موقعيت هاي اجتماعي معلم    

       1- آن چه تحت عنوان ارتباطات اجتماعي مورد بحث قرار مي گيرد به کليه فعاليت هاي معلم در مدرسه غير از آن چه به کلاس درس مربوط مي شود ارتباط پيدا مي کند ، اگر مدرسه را يک نوع سازمان اجتماعي در نظر بگيريم ، از سوي ديگر بپذيريم که روابط معلم با مدرسه به آنچه در کلاس ميگذرد محدود نمي شود ، به آن جا مي رسيم که هر معلم به عنوان يکي از اعضاي سازمان با نقش هاي متعددي روبرو مي شود که ناچار است تعدادي از اين نقش ها را ايفا کند از تعدادي از آن ها بگريزد ، در مواردي تماشاگر باقي بماند، در مواقعي با آنچه پيش مي آيد مخالفت کند و خلاصه به طريقي با اين قضايا کنار بيايد، طبيعتاً به دليل گستردگي ارتباطات اجتماعي مدرسه بررسي تمام موارد کاملاً امکان پذير نيست اما سکونت گذاشتن موضوع نيز موجه به نظر نمي رسد به همين دليل موارد کاملاً چشمگيري اين ارتباطات را با رعايت اختصار بررسي مي کنيم با عنايت به اين نکته که همين بايد و نبايد ها که معلم با هر يک روبروست براي وي جايگاه را کشف کرده و بر اساس آن براي معلم خود نسبت به ديگر افراد جامعه شأن و منزلتي قايل باشند(سرمد1379 ص187 ):

«اين ويژگي ها عبات اند از »

الف)معلم و ادامه تحصيل: ادامه تحصيل معلمان مي تواند در جامعه به صورت هاي زير باشد

1- دوره هاي آموزشي کوتاه که براي باز آموزي يا فراگيري مهارت هاي جديد تشکيل مي گردد که اگر دوره ها مفيد باشند ، معلمين آخرين دست آوردها را در کلاس درس به کار ميبرند ،از پايگاه بهتري نزد دانش آموزان برخوردار خواهند شد.

2- دوره هاي ميان مدت که احتمالاً مربوط به امتياز هاي استخدامي و ارتقاء شغلي مي شود .

3- دوره هاي رسمي تحصيلي در دوره هاي بالاتر که علاوه بر داشتن لذت دروني ،درک دانش آموزاني که در آينده همچنين تحقيقات نشان مي دهد که نگرش و رفتار شايسته ي معلم ها با تحصيلات آن ها مرتبط است و حتي پايگاه اجتماعي معلمين با تحصيلات آن ها همبستگي مثبتي دارد(همان ص188).

ب)معلم وقبول مسئوليت : مسئوليت هايي مانند پست هاي اجرايي در داخل يا خارج از نظام آموزش و پرورش ،مديريت عضويت در شوراها و کميسيون ها اردوها،هماهنگي در گروه ها و... که هر يک مي تواند جايگاه شأن و منزلت خاصي را براي معلمين ايجاد نمايند.

ج) معلم و ارتباطات درون سازماني: اگر موسسه آموزشي را يک سازمان در نظر بگيريم، معلمان با دانش آموزان ، هيئت مديره و کارکنان، اعضاي تقريبا ثابت اين سازمان خواهند بود ، در نتيجه همانطور که در مورد هر سازمان يا نهاد ديگر صدق مي کند روابط اعضاي سازمان مدرسه با يکديگر علاوه بر اين که در حسن اداره مؤثر است در ايجاد شأن و منزلت هر يک از افراد درون سازمان مؤثر است در ايجاد شأن ومنزلت هريک از افراد درون سازمان تأثير شگرفي دارد. در معلم و ارتباطات برون سازماني مانند:1) ارتباط معلم با اولياء شاگردان و چه براي گله و شکايت از فرزندان نزد معلمين يا گله و شکايت از فرد معلمين که در هر صورت مي توانددر پايگاه اجتماعي معلمين مؤثر باشد. 2)رابطه معلم با ادارت مربوطه.  3) رايطه معلم با افراد جامعه.4) داشتن شغل دوم يک معلم که در هر مورد ميزان لياقت معلم، حسن آداب و معاشرت معلم و نحوه برخوردي مي تواند براي معلم شأن ومنزلت خاصي را ايجاد کرده و جايگاه اجتماعي خاصي را بوجود آورد.

2- جايگاه اجتماعي معلمين در مدرسه و تأکيد غير ضروري برآن

موضوع جايگاه در تمامي موسسه هاي اجتماعي، به ويژه آنهايي که داراي ساختار سلسله مراتبي هستند(مانند مدرسه) مطرح است. در مدارس سلسه مراتب از مدير مدرسه، معاونان، مسئولين بخشها، مسئولين ساليانه، معلمان، ساير کارکنان و دانش آموزان را شاما مي شود، چنين سلسله مراتبي قابل درک بوده هدف مفيدي را تحقق مي بخشد.

بنابراين از هر فرد اين احترام نسبت به احترامي که فقط به دليل موقعيت خاص اداري اعمال مي شود بسيار ارزشمندتر  است. بزرگسالاني که ادعا مي کنند کودکان به آنها احترام نمي گذارند اغلب اميد دارند احساس احترام به طور خودکار نسبت به موقعيت شغلي سن وجايگاهشان بعنوان يک بزرگسال پديد آيد، نا آنکه براساس رفتارشان و يا ذکاوتي که در وراي آن نهفته است مورداحترام قرار گيرند اگر اين احترام به طور خودکار صورت نگيرد و آنان چگونگي برخورد و کنترل مسائل را از دست مي دهند و رفتاري به شدت انتقاد آميز و مستبدانه را در پيش مي گيرد. دوم آنکه متأسفانه کودکان به طور خودکار در انتهاي سلسله مراتب در مدرسه قرار مي گيرد. (فونتانا ترجمه ابراهيمي قوام 1381 ص26). هم چنين در سطح انضباطي، واقعيت اين است که تلاشهاي اغراق آميز معلمان در پافشاري بر جايگاه و مقام خود مانع از جذب علاقمندي کودکان نسبت به آن شده است.معلماني که جايگاه ومقام برايشان اهميت حياتي دارد، از کودکان مي خواهند تا به طور دايم براي جلوگيري از ابراز ناراحتي شان راههايي پيدا کنند، معلمان خوب نسبت به شاگردان کلاس احترام مي گذارند اين چنين معلمان به کلاس علاقمند و برخورد مناسبي با مشکلات کلاسي دارند و نيازي ندارندکه دايم به جايگاه وموقعيت خود متوسل شوندتا برکلاس احاطه وتسلط داشته باشند.(همان ص28)

3- وضعيت اجتماعي معلم:

وضع معلم را  مي توان به چهار صورت در جامعه بررسي نمود(ماسکريو ترجمه فخرايي 1375 ص137).

1-    جنسيت: تا قرن 19 تعداد زنان کمتر ازمردان بودند و پايگاه آنهانيز پايين بود وتعداد زناني که به شغل معلمي روي مي آورند بسيار کم بود ولي پس از جنگ جهاني دوم که زنان تعدادشان بامردان برابري نمود کم کم به حرفه معلمي نيز روي آوردند ولي هنوز هم تعداد مردان در پستهاي مختلف نظام آموزش وپرورش بيشتر از تعداد زنان هستند.

2-    وضعيت اجتماعي وسن شاگردان:

منظور دراينجا اين است که هر چه دانش آموزان در طبقات اجتماعي بالاتر قرار گرفته باشند و سن تعليک گيرنده گان بيشتر باشد پايگاه اجتماعي معلمان بالاتر است اين مسئله بخصوص براي بهبود بخشيدن به وضع آموزش بسيار مهم است زيرا برخي معلمين تصور مي کنندکه نمي توانندوضعيت اجتماعي خود را عوض کنند و آنها سعي مي کنند موقعيت اجتماعي مدرسه را بالاتر ببرند. امروز اغلب معلمين دبيرستان ها با مجتمع آموزشي که تمام دوره ها در آن ها وجود دارند مخالفت مي کنند زيرا اين مدارس سبب پايين آمدن موقعيت معلمان مي شود.

3-    موقعيت اجتماعي معلم:

در قرن گذشته معلمي يک راه معمولي براي ترقي بوده و در مطالعاتي که در سالهاي 1956-1955 در انگلستان انجام گرفت نشادن داده شده  که اکثريت معليمن کساني بودند که در اصل خانواده آنها از طبقه کارگر بود و کم کم طبقه اجتماعي آنها بالاتر آمده بود ولي کم کم اين وضع عوض شد و بچه هاي اين طبقات بيشتر به کارهاي صنعتي پرداختند چون مزايا و حقوق معلمي با کارهاي صنعتي قابل مقايسه نيست و در ضمن آن احترام بخصوصي را ندارند. امروزه بيشتر از طبقه متوسط هستندکه به دنبال شغل معلمي مي روند. و اگر اين رويه ادامه پيدا کند تغييرات زيادي در طبقه اجتماعي معلمين بوجود نخواهد آمد که البته اکنون شاهد پيشرفت و تحرک در طبقه اجتماعي معلمان هستيم.

منزلت اجتماعي

هنر معلمي:

معلمي شغل وحرفه نيست، بلکه ذوق وهنر توانمندي است معلمي در قرآن به عنوان جلوه اي از قدرت لايزال الهي نخست ويژه ذات مقدس خداوند تبارک و تعالي است. در نخستين آيات قرآن که بر قلب مبارک پيغمبراکرم(ص) نازل شد، به اين هنر خداوند اشاره شده است:

«اقرا باسم ربک الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربک الاکرم، الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم.(علق:1-5)»

«بخوان به نام پرودگارت که جهانيان را آفريد. انسان را از خون بسته سرشت بخوان!»

پروردگارت کريمترين است همان که آموخت با قلم، آموخت به انسان آنچه را نمي دانست.

در اين آيات خداوند، خود را «معلم» مي خواند وجالب اين که معلم بودن خود از آفرينش پيچيده ترين و بهترين شاهکار خلقت، يعني انسان آورده است. مقام معلم بودن خدا، بعد از آفرينش قرارداد. نوعي انساني راکه هيچ نمي دانست، به وسيله قلم آموزش داد که اين از اوج خلاقيت وهنر شگفت خداوند در امر آفرينش حکايت دارد:

چو قاف قدرتش دم بر قلم زد                   هزاران نقش بر لوح عدم زد

از اين رو، مي توان گفت که هنر شگفت معلمي از آن خداوند عالم است.

شهيد ثاني رحمت الله درباره هنر معلمي خداوند مي فرمايد:

خداوند از آن جهت به وصف(اکرميت) و نامحدود بودن کرامتش، توصيف شد که علم و دانش را به بشر ارزاني داشته است. اگر هر مزيت ديگري، جز علم و دانش، معيار فضيلت به شمار مي رفت، شايسته بودهمانمزيت باوصف(اکرميت) در ضمن اين آيات همراه و هم پا گردد و آن مزيت به عنوان معيار کرامت نامحدود خداوند به شمار آيد. کرامت الهي در اين آيات باتعبير «الاکرام» بيان شده است.چنينن تعبيري مي فهماند که عالي ترين نوع کرامت پروردگار نسبت به انسان با والاترين مقام وجايگاه او، يعني علم هم طراز است.

معلمي برتر از شهادت

حضرت امام جعفر صادق(ع)مي فرمايند:«هنگامي که روز قيامت شود، خداوند تمام انسان ها را جمع مي کند وچون ترازوي اعمال نهاده شد وخون شهيدان را با مرکب قلم عالمان و معلمان بسنجد، ارزش مرکب آنان بر خون شهيدان فزوني خواهد داشت.» اين ارزش بدان جهت است که شهيدان در ساية علم و تربيت معلمان وتعليم شايستة آنان به خدا  راه يافته و لياقت شهادت نصيبشان شده است.

لزوم دلسوزي معلم نسبت به شاگرد:

مرحوم شهيد ثاني در مورد لزوم دلسوزي معلم نسبت به شاگرد مي نويسد:«معلم بايد درباره شاگردان ، خواهان اموري باشد که نسبت به آن ها ، در خود احساس علاقه و دوستي کند.واز هر گونه شر و بدي که براي خويش نمي پسندد براي شاگردانش نيز نمي پسندد؛ زيرا اين کونه دلسوزي و برابر انديشي نسبت به شاگردان ،حاکي از کمال ايمان و حسن رفتار و برادري ، نمايانگر روح تعاون و همبستگي معلم نسبت به آنان مي باشد.»  

سخن بزرگان : توصيه امام سجاد(,) به دانش آموزان:

امام ساجاد(ع) در زمينه حفظ حقوق معلم مي فرمايد: «حق معلم بر تو آن است که همواره، با ديده تعظيم و تکريم به او بنگري، مجلس او را گرامي بداري وبه سخنانش با دقت گوش دهي، رو به جانب او بنشيني و صدايت را در حضورش بلند نکني.»

حقوق معلم در آينه فرمايشات حضرت سجاد (ع):

حضرت سجاد (ع) در فرمايشات خود سفارش بسياري در حفظ حقوق معلم از سوي شاگردان دارند و مي فرمايد:«حق کسي که عهده دار تعليم توست آن است که او را بزرگ شماري و مجلس او را سنگين بداري و نيکر به وي گوش فرا دهي و روي خود را بر او کني و با او بلند سخنگويي وکسي را که از او چيزي مي پرسد تو پاسخ ندهي و بگذاري که خود او پاسخ گو باشد و در مجلس او با هيچ کس به صحبت ننشيني و در محضر اوبدگويي از کسي نکني و اگر از او در نزد تو بدگويي شد از او دفاع کني و عيب پوشش باشي و فضايل و مناقب او را آشکار کني و با دشمنش همنشيني نکني و با دوستش دشمني نورزي؛ پس چون چنين کردي، فرشتگان خداي تعالي به سود تو گواهي خواهند داد که مقصد ومقصود تو از او و فرا گرفتن دانش اوفقط براي خدا بوده نه به خاطر مردم.»

گاه که معلم خدا باشد:

آشنا شدن جوانان به مسائل اخلاقي، امروزه نکته اي است که خيلي دغه غه ايجاد کرده است. کسي که حفظ قرآن مي کند انگار در روز چند ساعت پاي درس اخلاق نشسته است. معلم اخلاقش هم خود خدا است. چون کتاب، کتاب هدايت است آيه به آيه اش بحث اخلاقي است. من فکر مي کنم خيلي تأثير دارد، تأثير غيرمستقيم. من فکر مي کنم قرآن از اين جهت چيز زيبايي است. چند ساعت ما را به بهانة حفظ کردن، پاي درس اخلاق مي نشاند.

مقام معلم:

مي توان در سايه آموختن                         گنج عشق جاودان اندوختن

اول از استاد، ياد آموختيم                         پس، سويداي سودا آموختيم

از پدر گر قالب تنيافتيم                            از معلم جان روشن يافتيم

اي معلم چون کنم توصيف تو                  چون خدا مشکل توان تعريف تو

اي توکشتي نجات روح ما                                    اي به طوفان جهالت نوح ما

يک پدر بخشنده آب وگل است               يک پدرروشنگر جان ودل است

ليک اگر پرسي کدامين برترين                آنکه دين آموزد و علم يقين

جايگاه معلم از ديدگاه استاد جلال الدين همايي

استاد جلال الدين همايي: معلم، يعني کسي که براي معلمي خلق شده و شايستگي اين شغل مقدس و لياقت اين مقام و منزلت عالي را داشته باشد، بسيار گرانبها و عزيزالوجود است.

چنين نيست که هر کس ايامي چند درس خواند و سوادي به هم رسانيد، يادست بالا به مقام اجتهاد قديم يا دکتراي جديد هم رسيد، واقعا شايسته ايفاء و شغل خطير معلمي باشد.

حدود35 سال پيش مقاله اي تحت عنوان «هر خوانده اي داننده وهر داننده اي آموزنده نيست» براي مجله تعليم وتربيت نوشتم، از آن زمان تا کنون، روز به روز بر تجربه من افزوده شده است اکنون هم مي گويم،«هر کس درس مي خواند، عالم حقيقي نمي شود و هرعالمي هم از عهده کار معلمي بر نمي آيد از صدها دانشجو، جز عده قليلي واقعا عالم نمي شود و از صدها عالم نيز غيراز معدودي واحد شرايط معلم حقيقي نيستند.»

درست فهميدن مطالب، هضم شدن معاني در روح، قوه تعبير و حسن تقدير، قدرت خلاقه بيانات خطا بي جهت تقريب و تأثير مطالب در ذهن دانش آموزان ودانشجويان، با رعايت اين شرط که«هرسخن جايي و هر نکته مکاني دارد»، حلم و بردباري، درست کرداري و راست گفتاري حسن شفقت و دلسوزي ومهرباني، مراعات شيوه دلالت و هدايت و بالجمله داشتن عواطف پدري نسبتبه دانش آموز و دانشجو و امثال اينها  از شرايط معلم واقعي است. از نظر من، معلم در مقابل کار پر  زحمت خود پاداش ناچيزي دريافتمي کند، اماچيزهاي ديگري دريافت مي کندکه جنبه مادي ندارد و کساني که در مشاغل ديگري کار مي کنند از دريافت ان محروم مي باشند و آن عبارتست از :

1-  معلم کسري درآمد خود را با لذت معنوي جبران مي کند، زيرا لذتي بالاتر از آن وجود ندارد که انسان بتواند شخصيت و تکوين منش افراد راسامان دهد. و اين کار معلم است. لذتي که معلم از آدم سازي، يعني بازکردن چشم وگوش کودکان و جوانان وآشناساختن ايشان به رموز علم وپرورش قواي عقلي و اخلاقي آنها مي برد، بيشتر از لذتي است که مهندس ومعمار از ساختن يک بناي تازه يا اديب  و صنعتگر از ايجاد يک اثر ادبي وصنعتي مي برد.

2- معلم هر قدر جلوتر مي رود بيشتر به نواقص علمي خود پي مي برد و علاقمن داست که نواقص وجود خود را رفع کند وکمالات اخلاقي و علمي را درک کند و در حرفه معلمي مي تواند به اين هدف دست يابد.

3- معلم به تدريج اين عقيده را پيدا مي کند که هيچ کاري پرمغزتر از کارهاي علمي نيست و اگر عادتبه مطالعه کرده باشد، به هيچ قيمتي کار خود را باکارهاي اداري که از نظرش ماشين وار جلوه مي کند، عوض نخواهدکرد.

اگر اين اصول را قبول کنيم تنها کار دستگاه آموزش وپرورش آن است که با تدابير ويژه اي بتوانند عده اي از جوانان علاقه مند، باهوش ومستعد را به مراکز تربيت معلم جذب نمايد. زيرا مي دانيم وقتي وارد مدرسه شدند و آن تربيت ويژه و عشق به معلمي را آموختند، و شروع به کار معلمي کردند، ديگر از معلمي دست نخواهند کشيد. ضمنا بايد گفت همانطوري که لايق ترين فرمانده نظامي، بدون داشتن سربازان ورزيده و شجاع نمي توانندکاري از پيش ببرد ونخستين اقدام او تربيت سربازان و مجهزکردن ايشاناست. همانطور يک مديرکل با يک رئيس آموزش وپروش هر قدر هم که فاضل و مدير ومدبر و فعال باشد،اگر آموزگاران و دبيران تربيت شده و کاردان در اختيار نداشته باشد، نمي تواندکار مهمي از پيش ببرد.

ارشادات مرحوم محمدعلي فروغي به معلمان

1- کوشش کنيد تا مدرسه براي فرزندان ما، زندان و درس براي ايشان عذاب نباشد. بدين معني که تلاش کنيد مدرسه از نظرساختمان وفضاي سبز و بهداشت و نور و رنگ بسيار با صفا ودلپذير باشد. بطوري که دانش آموزان همواره از ورود به مدرسه شادمان شوند.

2- رفتار معلمان، معاونان، مديران مدارس چنان باشدکه همه دانش آموزان را جذب نمايند. نمي گويم که ابهت وهيبت نداشته باشند،بلکه اين حشمت و هيبت توأم با مهر و محبت باشد.

درس معلم اگر بود زمزمه محبتي                           جمعه به مکتب آورد طفل گريز پاي را.

3- درس را بايد با شادي ومسرت توأم ساخت، مطالب بايد با فهم دانش آموزان متناسب باشد، مخصوصا معلمان بايد مطابق ذوق و استعداد و هوش دانش آموزان و حتما به زبان ايشان تدريس کنند، زيرا اين پند بزرگ، يکي از اصول تعليموتربيت است:

چون سروکار تو با کودک فتاد                پس زبان کودکي بايدگشاد

4- گفتار و کردار معلم بايدآميخته با ادب و کمال باشد، آنچه مي گويد و آنچه عمل  مي کند بايد براي دانش آموزان سرمشق باشد. پاکيزگي، ادب، حسن خلق، راستي و درستي، نيکوکاري و شرافتمندي وصفات برجسته ديگر چيزهايي است که اگر دانش آموزان از معلمان، يعني پيشوايان فکري خود ببينند، صد چندان بهتر مي آموزند تا کتاب يا از واعظ و معلم بي عمل بشنوند.

5- در تعليم و تربيت در مرحله ابتدايي مانند مراحل ديگر بايد  متوجه پرورش قوه فکر وانديشه دانش آموزان باشند و نه پرکردن حافظه ايشان، تمام مطالبي که آموزش مي دهيد بايد دانش آموزان به خوبي درک کنند و ياد بگيرند، آنچه در سابق تأکيد مي کردند که نوآموز مطلبي را حفظ کند، بکلي غلط و غيراصولي وباطل است.

6- در آموزش اين مطالب به نوآموزان به هيچ وجه شتاب نکنيد، آرام آرام ابتدا مطالب را شفاهي و از روي نقشه وتصاوير جالب توجه با ابزارهاي آموزشي، وسايل آزمايشگاهي شرح دهيد. تا خود او کم کم با آنچه شما مي گوييد با اهداف مدرسه آشنا شود و بعد با نهايت دقت و يا برنامه ريزي دقيق و زمان بندي شده به اوکلمات و طرز محبت کردن و روش نوشتن را بياموزيد. (پژوهشگرک سید معین بحرینی برگرفته از روزنامه آفرینش)     

عقیده معلم راجع به خودش

عقیده معلم نسبت به شغل و خودش به چند عامل بر می رگدد از آن جمله می توان موارد زیر را نام برد:

معلومات معلم، علت انتخاب شغل، تخصص در حرفه ی معلمی و سن معلم (ماسکریو ترجمه ی فخرایی 1357 ص193). البته عوامل دیگری نیز در شکل گیری دیدگاه معلمین نسبت به خودشان موثرند از جمله ی حقوق و در آمد معلم، نظر جامعه در خصوص شغل معلمی، میزان ارزش معلم، میزان ارج نهادن به معلم از طرف صاحب نظران و مواردی از این قبیل در ادامه به برخی از این ویژگی ها که منجر به ایجاد دیدگاه خاص معلم نسبت به خودش می شود می پردازیم.

معلومات:

هرچه معلم احساس کند که نیاز به افزایش معلومات دارد به دنبال تحصیل آن خواهد رفت. و مدارک بالاتریکسب خواهد نمود. معلم مراکز دانشگاهی وظیفه دارد که در جهت تحقیقات شاگردان راهنمایی کند و معلم مدارس متوسطه می خواهد شاگردان را برای دنیا و جامعه آماده کند حالا فرقی نمی کند که هنر درس بدهد یا علوم، در هر صورت خود را معلم یک مدرسه عالی حس می کند، در مدارس معمولی بیشتر در ساختن شخصیت و رفتار شاگردان دقّت می شود، معلم خود را بیشتر سازنده ی انسانها حس می کند.(همان منبع)

علت انتخاب شغل

یکی از تحقیقاتی که علت انتخاب شغل معلمی را بازگو می کند در اسکاتلند انجام شد. تحقیق در بین 296 شاگرد دانشسرای عالی 20 علت را برای انتخاب شغل معلمی تعیین نمودند اول دوست داشتن بچه ها دوم علاقه به تدریس سوم امنیت در کار چهارم کار در رشته و معلومات تخصصی خود فرد را از جمله دلایل عمومی برای انتخاب شغل معلمی بود. حتی در درجات بعد معنویت حاکم در این شغل نیز یکی از دلایل عنوان شده بود.(همان منبع ص195)

تخصص در حرفه معلمی

کارآموزی فن تدریس یکی از شرایط اصلی است که معلمین باید حائز آن باشند. تعداد عمده ی معلمین این دوره را در مراکز مختلفی که به تربیت معلم ها می پردازد می گذارنند و در این صورت است که تسلط معلم در ملاس درس افزایش یافته و ضمن کنترل کامل کلاس و بکار بردن روش های مختلف تدریس و کلاسداری خود را مفیدتر و مسلط تر درک می کند. در این رابطه تحقیقی در جوامع آمریکا و انگلیس انجام که نتایج مشابهی داشت. معلمین دانشگاه یده از لحاظ هوش و معلومات از معلمین دیگر جلوتر بودند ولی از لحاظ اداره کلاس و رفتار معلمین دیگر جلوتر بودند و روی هم رفته باید گفت معلمین دانشگاه ندیده از لحاظ روش در رفتار نمره بهتر می دادند تا از لحاظ موضوعات علمی و درسی لذا اگر معلمین دانشگاه دیده دوره ی کارآموزی ببینند و چند سالی تدریس کنند بطور یقین مفیدتر خواهند شد.(همان منبع ص197)

سنّ معلم

اثر سن در قضاوت معلم راجع به خودش بسیار زیاد است معلمین جوان خود را مفید تر می دانند و آینده خود را روشنتر تلقی می کنند. لذا از دیدگاه آنها مساعد تر است. این متغیر در آلمان و هلند مورد مطالعه قرار رگفت نتایج این تحقیقات به شرح زیر است:

قضاوت و دید معلم از طرز رفتارش تحت تاثیر سن قرار می گیرد و علت آن وضعیت و موقعیتی است که او در آن  رشد کرده و بزرگ شده است. فلسفه و روش اجتماعی که در زمان تحصیل او حکمفرما بود بیش از هر چیز در او اثر می گذارد و به همین دلیل قضاوت و رفتار معلمین جوان در خیلی از موارد با معلمین مسن متفاوت است. معلمین جوان اصولاً انضباط و مقررات را جدی تر تلقی می کنند. ودر کلیه حرکات که از سن ناشی می شود. این اختلاف به چشم می خورد.( همان منبع ص198).

با توجه به پیچیدگی فرهنگی، ادغام طبقات، مهاجرت های مختلف و عوامل بسیاری دیگر واقعاً توجهبه نقش معلم و وظایف اصلی وی و درک تفاوت های فردی در کلاس بسیار موثرتر می نماید و از طرف دیگر هم عوامل بسیاری در جوامع ایجاد شده اند که بر دیدگاه معلم از خودش موثرترند قطعاً عواملی که نام برده شد تنها عوامل موثر در شکل گیری دیدگاه معلم در مورد خودش نیست معلمان را از نظر رفتاری، شخصیتی و موارد دیگری می توان تقسیم بندی نمود و به دیگاه هر یک ر مورد خودش پرداخت که به نظر محقق تا همین مقدار سرشته را به دست خواننده خواهد داد.

افزايش انگيزه ي پيشرفت با کدام معلم؟

يکي از مهمترين انواع انگيزش، انگيزه ي پيشرفت يا گرايش کلي به تلاش کردن براي موفقيت وانتخاب کردن فعاليت هاي موفقيت/ شکست هدف گراست (مک کللندواتکينسون1984). دانش اموزاني که انگيزه ي پيشرفت دارند  وبه طورجدي مي خواهند موفق شوند.اگر شکست هم بخورند، تلاش خودرا دو چندان ميکنند تا سرانجام موفق شوند.

نياز به پيشرفت دردانش اموز،به معناي ميل او به انجام دادن خوب کاربا معيارهاي برتر وکارآمد است.

     اين نياز، اگر وجود داشته باشد، فرد را براي رسيدن به موفقيت با انگيزه مي کند. افرادي که از انگيزه ي پيشرفت بالايي برخوردارند معمولا تلاش هاي خود را براي دستيابي به اهداف بالا وعالي به کار مي گيرند، يا کوشش هاي خود را در جهت نيل به تراز هايي از برتري جويي، که خود وضع کرده اند به کار مي بندند.

در اين زمينه دو پژوهشگر به نام هاي گيج وبرلاينر(1992) انگيزه ي پيشرفت را به صورت «ميل يا علاقه به موفقيت کلي يا موفقيت در يک فعاليت خاص» تعريف کرده اند.

پژوهش هاي انجام شده دراين زمينه نشان داده است که افراد از هر لحاظ علاقه به پيشرفت باهم تفاوت هاي زيادي دارند؛ در اين ميان،درعمل بعضي ازافراد داراي انگيزه ي سطح بالايي هستند ودررقابت با ديگران ، براي کسب موفقيت به سختي مي کوشند. درحالي که بعضي ديگر ازترس شکست آماده ي خطرکردن براي کسب موفقيت نيستند.

بايد دانست که قبل ازورود کودکان به مدرسه، خانواده ها مسئولِِِ ضعف انگيزشي آنان به حساب مي آيند. اما بعداز آن که کودک قدم به دنياي مدرسه گذاشت اين ضعف انگيزشي، با وضعيت تحصيلي دانش اموز آميختگي وهمبستگي مستقيم نشان مي دهد ومسئوليت تقويت جبران آن به دوش آموزگار ومسئولان مدرسه مي افتد.يک شيوه ي مناسب براي بررسي انگيزش در دانش اموزان يک کلاس اين است که ببينيم شيوه ي عمل ورفتار معلم يا معلمان چگونه بردانش اموزان تاثير مي گذارد. اين بررسي را مي توان در«ويژگي هاي معلم» در ابعاد مختلف حرفه اي وشخصيتي اودنبال کرد.