تیر، نام چهارمین ماه..... است. (سال شمسی)

تیر، نام یکی ...  است.( سیاره ها) 

تیر، نام ... است.

تیر، واحد شمارش ... است.( شلیک گلوله) 

تیر، از اجزای ... است. ( ساختمان)

تیر، نام یکی از جزیره‌های دریاچه .... است.( ارومیه) 

 تیر، از خدایان ... است( آزمون کامل کردنی)

--------------------------------------

مي نويسم
مي نويسم از يه حسي كه نميدونم چيه ، نمي دونم اسمش دلتنگي يا غم دوري يا عادت يا شايدم از يه تير باشه ، ازتيري كه زنجير كرده دلم و به يه نقطه ي كوچيكي كه برام خيلي بزرگه.
حس مي كني كه اگه از اين نقطه جدابشي ديگه هيچ دلخوشي اي نداري،حس ميكني اگه تموم بشه خيلي چيزا تموم شده،حس مي كني هنوز خيلي بايد تواين نقطه بموني تا گوشه اي از اين نقطه بشي تا هميشه باشي،حس مي كني اگه تموم شه تو هم تموم مي شي.
حس عجيبيه.
تعلق خاطري كه نسبت به اين تيرو زنجيرو نقطه حس ميكنم و به جرأت مي تونم بگم كه هيچ وقت تجربه اش نكردم.
شايد اقتضاي سنم باشه،شايد چون حس خيلي هاست باشه،شايد چون...اصلأمهم نيست كه چرا اين حس و دارم ، مهم لذت اين احساسه.
همه ش به دنبال ايني كه اين حس و از دست ندي و باهات بمونه، اين حس وقتي باهات مي مونه كه اين زنجير پاره نشه ، وقتي باهات مي مونه كه اين تيروازخودت جدانكني.
مي ترسم از اينكه يه روزي برسه و پشيمون باشم از اين كه چرا اين حس و ندارم،كه چرا تيروزنجيرواون نقطه روفراموش كردم. كه چرا احساسم و به دست عقل جمود سپردم.كه چرا...وهزاران چراي ديگه...
توقع زياديه اگه بخوام كه بمونن؟
توقع زياديه كه گوشه اي ، فقط گوشه اي از دلشونوبه اين نقطه زنجيركنن؟
توقع زياديه كه بخوام براي هميشه نرن؟
توقع زياديه كه بمونن تا اگه يه روزي هواي اين نقطه رو كرديم بتونيم برگرديم ؟
باوركنيد كه روزي دلتنگ ميشيم. باوركنيد كه يه روزي دلمون هواي هم و مي كنه. نگيد كه نمي كنه ... نذاريد اين عقل سركش شمارواز دنياي زيباي روي بوته گل سرخ به دنياي خشك خاربيابان ببره.
باوركنيد كه ديدن گل هاي بوته ي گل سرخ باعث ميشه خاراونو نبينيم.
خار هارو سعي نكنيم بكنيم كه اونوقت ديگه نمي تونيم لطافت زيباي گل و احساس كنيم.
تورو خدا نگيد اي بابا دلش خوشه...استخدام نيستيم ... وضعيتمون معلوم نيست...پادر هواييم... آينده مون در خطره... نگرانيم....
نگيد اين حرفا از سر دلخوشيه... نگيد اين حرفا از سيريه .... نه ... منم يكي هستم از شما ...
اين مشكل همه مونه ... اگه درست بشه كه مطمئن باشيددرست ميشه ... همه مون خوشحال ميشيم.
محكم باشيم و نايستيم .... بچه ها پارتي ما خيلي كلفته ... پارتي ما خداست .

ته اين حس عجيب مي نويسم:
دلخوشيم را ازمن نگيريد ( ناشناس)

-----------------------------------------

چهارشنبه 8 تیر1390 ساعت: 11:26

زندگی یک سفر است. و شیرینی سفر به همسفران....
دلم برای نگاه های معنی دار شما از پشت آن عینکتان تنگ میشود..... نگاه هایی که گاه سرشار بود از محبت و گاه سرشار از هشدار.....گاهی پرسش گرانه بود و گاهی منتقدانه..... گاهی می خواستید چیزی بگویید اما غافل بودید از این که چشم هایتان زودتر همه چیز را گفته... گمان شما از خودتان این بود که معلم ما هستید و با کوله باری از تجربه اید و راهی را که ما تازه قدم در آن گذاشتیم ، شما رفته اید و راه بلدید و باید ما را هدایت کنید.... اما گمان ما از شما چیز دیگری بود....
دلم تنگ میشود برای آن هنگامی که تمام قد می ایستادید. شانه هایتان را به عقب میکشاندید که غوز نزنید.بعد با دو دستتان لبه های جلو کتتان را به جلو میکشیدید و دو دستتان را روی آن غفل میکردید.هم به حرف های گوینده مقابلتان گوش میکردید و هم نگاهتان مراقب اطراف بود که کسی از زیر نگاه و سلامتان رد نشود......
دلم برای کلاس هایتان هم تنگ میشود.خاطره گفتن هایی که گاه آدم را میپیچاند که اصلا موضوع درس کجا بود....برای جملات کم فعلتان.....که ذهن آن را درگیر میکرد....برای آن چیزهایی که به کنایه و سربسته میگفتید و ما شاید خیلی ها را نمیفهمیدیم و شاید به همین خاطر بود که میگفتید این ها را به کسی نگویید...
از همسفری کوتاهی که با شما داشتم لذت بردم و برایم چیزهای زیبایی داشت.شما را به خدا میسپارم. دوست دارم روزی به جایی برسم که روی آمدن پیش شما را داشته باشم.نه این که زیر چرخ های این آسیاب زندگی له شده باشم و .......(
عزیز)

------------------------------------------

این تیر ، زخمی روی قلبم ایجاد کرد که فقط گذر زمان ممکنه التیامش بده ، خداحافظی با هر چیز و هرکس که تو این دوسال تو دانشگاه باهاش آشنا شدم و بهش دل بستم خیلی سخت بود ، از گل های سرخ و تیغ هاشون گرفته تا دوستای عزیزم
از خدا براتون شادی و سربلندی و آرامش می خوام
( رویایی سپید)

------------------------------