آن جور که گفته شده کتاب های کلاس اول تغییر کرده. آیا معلمان می دانند این تغییرات چگونه است؟!  مبنای این تغییرات چیست؟ مبتنی بر کدام یک از روی کردهای برنامه ریزی درسی است؟ در طراحی از روش منظم استفاده شده ، یا رویکردی تجربی؟

    چرا معلمان دخالت داده نشده اند؟ چرا اول به صورت آزمایشی اجرا  نمی شود بعد از رفع نواقص فراگیر شود؟ آیا معلمان با فیلم آموزشی می توانند اهداف مورد نظر را تحقق ببخشند؟. در موارد قبلی یعنی تغییرات در محتوا، و ساختار کتب درسی دوره ابتدایی در دهه ۸۰  اشکالاتی وجود دارد؟ این اشکالات در چه مواردی هست؟!!  اصلا" محتوا آموزشی مهم است یا روش تدریس و ارزشیابی آموخته ها؟ در این تغییر تا چه میزان به روش های تدریس متناسب و منطقی و نحوه سنجش آموخته ها توجه شده؟

    برای من سئوالات بالا مطرح است و واقعا" نمی دانم چرا هرکس در مسند کار قرار می گیرد به تغییر و احیا می اندیشد ولی حاصل کار جبران کاستی ها نیست. احیای امورتربیتی( پرورشی) به کجا انجامید که در اول این دولت مورد توجه بود؟ یعنی بچه ها متدین تر شدن، پوشیدن لباس های مبتذل کاهش یافت؟ بعد از احیا، بچه ها به احادیث بیشتر اهمیت می دهند؟ رفتارهای مبتی بردین و مذهب بیشتر شده؟ چرا ارزیابی نمی شود تا بدانیم چه شده؟ احیای مراکز تربیت معلم هم فقط به نام دهان پرکن دانشگاه فرهنگیان ختم شده، آن هم با چه عجله ی، اساسنامه اولیه را یک بار بخوانید که به حد یک مدرسه تنزل داده شده بود.

    آقا جان باید اول تربیت را تعریف کنید و بعد از آن معلمان را تغییر بدهید، آن وقت خیلی چیزها درست می شود. بدون معلمان کیفی صحبت کردن از تغییر گزافه ی بیش نخواهد بود. چرا گزینش واقعی معلم، تربیت معلم، نگه داشت و بهداشت معلم مورد غفلت قرار گرفته؟ مگر بدون معلم به عنوان اصلی ترین عامل تربیت، تحقق اهداف تربیتی میسر می شود که تغییرات را معطوف می کنید به ساختار و محتوا؟ 

 دلم در میان انبوهی از سئوالاتی این جوری مثل کتری پر از آب می جوشد، اما دل گویه های این جوری باید بماند. می دانید چرا؟ باز هم بماند.

-------------------------------

      وقتی از معلمی پرسیدم چگونه جوجه از درون تخم بیرون می آید؟ جواب داد با منقارش پوسته تخم را سوراخ می کند و بیرون می آید! تعجب کردم و پرسیدم لابد کرم ابریشم هم با شاخکش پیله را پاره می کند و بعد پرواز را آغاز؟ گفت: همین طور است!.

     گفتم پوسته ي این دوران از زندگی با بزرگ شدن کنده می شود نه جور دیگر، انگشت به دهان مانده بودند. توضیح دادم که اگر می خواهید پوسته زندگی معمولی را به کنید، باید بزرگ شوید. پرسیدن چه جوری ؟ گفتم: مثل همه آدم های بزرگی که می شناسید!!.

 ادامه دادم: دیدید وقتی دو تا کوچلو با هم دعوا می کنند و سر یک چیر کوچک  زار و زار گریه می کنند، آدم بزرگ ها به آن ها دلداری می دهند و از این جور چیزها، آدمای بزرگ سر چیزهای کوچک که هیچی حتی برای چیزهای بزرگ هم دعوا نمی کنند، بزرگوار و بخشنده هستند، به انتقام فكر نمي كنند. برای آدم های بزرگ پست و مقام به هر قیمتی ارزش ندارد، مقام را برای حل مسایل مردم می پذیرند. راستی فرق آدم بزرگ و کوچک در چند چیز دیگر است که یادم رفته ، شما چه فکر می کنید؟  

--------------------------------------------------------------------

 سلام

دغدغهانسان های بزرگ در باره عقاید  سخن می گویند
انسان های متوسط در باره وقایع سخن می گویند
انسان های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند

درد

انسان های بزرگ درد دیگران را دارند
انسان های متوسط درد خودشان را دارند
انسان های کوچک بی دردند 

بزرگواری

انسان های بزرگ عظمت دیگران را می بینند
انسان های متوسط به دنبال عظمت خود هستند
انسان های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند

تحصیل

انسان های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند
انسان های متوسط به دنبال کسب دانش هستند
انسان های کوچک به دنبال کسب سواد هستند

پرسش

انسان های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند
انسان های متوسط پرسش هائی می پرسند که پاسخ دارد
انسان های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند

مساله

انسان های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند
انسان های متوسط به دنبال حل مسئله هستند
انسان های کوچک مسئله ندارند

سکوت

انسان های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند
انسان های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند
انسان های کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می گیرند( ....)

تحمل،  هدف، خدمت به مردم، رشد و توسعه، رفاقت، عشق، و ... این ها را هم می شود اضافه کرد

 ------------------------

خیلی ها هنوز در انسان بودن مانده اند. چه رسد به بزرگ و کوچک و متوسط بودنشان!
خدا پشت و پناهتان ( مجتبی)

----------------------------------------------

-استاد آدم شدن سخته ، بچه های کوچک وقتی باهم دعوا می کنند اینقدر دلشون صافه که هیچ وقت کینه ای به دل نمی گیرند و زود با هم آشتی می کنند و تموم می شه
ولی بعضی از آدمهای بزرگ با تمام بزرگیشون....
به نظر من انسان بودن اصلا ربطی به سن نداره ...
بمان استاد ،بماند

----------------------------------------

سلام استاد
به نظر من بزرگی انسان های بزرگ به ثروت و قدرت و ‏..... نیست انسانهای بزرگ اغلب مقام و منصب بزرگی ندارند اما در عوض ارزوهای بزرگی دارند گاهی بقال سر کوچه ادم بزرگیست اما فلان مقام کشوری نه‏!‏ انسانهای بزرگ اغلب گمنامند و لزوما پیرمرد با تجربه و ریش سفید نیستند گاهی بزرگی را میتوان در کودک هفت ساله هم دید‏!‏بزرگی ادمها به نگاه انهاست به زندگی و مایحتوی ان...دنیا برای انسانهای بزرگ کوچک است زیرا رسیده اند به این ایه که >ان الحیاه الدنیا لهو و لعب‏<‏..........

----------------------------------

آدم بزرگ ها حسود نیستند، وقتی نیکی می کنند توقع پاداش ندارند و بنده و برده هیچ کس نیستد. آدم بزرگ ها اهداف متعالی دارند و خیر خود را در خیر دیگران می بینند. به قول استاد امتداد دنیا را به اندازه نوک دماغ خودشان نمی بینند و یا ته دنیا را آن دور دورها می دانند و به همین دلیل با گذشت هستند و می دانند کوه به کوه نمی رسد ولی آدم به آدم می رسد، و باز به قول آن آدم بزرگ  از این جور چیزها( استاد)

--------------------------------------------------

در تصاویر حکاکی شده بر سنگ های تخت جمشید هیچ کس عصبانی نیست .هیچ کس سوار بر اسب نیست .هیچ کس را در حال تعظیم نمی بینید. در بین این صدها پیکر تراشیده شده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد. خیلی آدم های بزرگی بودند مگه نه استاد؟!!

------------------------------------------

آدم های بزرگ به خود سخت می گیرند و آدم های کوچک به دیگران.

------------------------------------------------

او بايد بداند كه همه مردم عادل و همه آن ها صادق نيستند، اما به پسرم بياموزيد كه به ازاي هر شياد، انسان صديقي هم وجود دارد. به او بگوييد، به ازاي هر سياستمدار خودخواه، رهبر جوانمردي هم يافت مي شود. به او بياموزيد، كه در ازاي هر دشمن، دوستي هم هست. مي دانم كه وقت مي گيرد، اما به او بياموزيد اگر با كار و زحمت خويش يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است كه جايي روي زمين پنج دلار بيابد. به او بياموزيد كه از شکست پند بگيرد. از پيروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر داريد. به او نقش و تاثير مهم خنديدن را يادآور شويد .
اگر مي توانيد، به او نقش موثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد. به او بگوييد تعمق كند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود . به گل هاي درون باغچه و زنبورها كه در هوا پرواز مي كنند، دقيق شود.
به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است كه مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد. به پسرم ياد بدهيد با ملايم ها، ملايم و با گردن كش ها، گردن كش باشد. به او بگوييد به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند.
به پسرم ياد بدهيد كه همه حرف ها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي رسد انتخاب كند.
ارزش هاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد. اگر مي توانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند. به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد .
به او بياموزيد كه مي تواند براي فكر و شعورش مبلغي تعيين كند، اما قيمت گذاري براي دل بي معناست .
به او بگوييد كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي داند پاي نظرش بايستد و با تمام قوا بجنگد .در كار تدريس به پسرم ملايمت به خرج دهيد، اما از او يك نازپرورده نسازيد.  بگذاريد كه او شجاع باشد، به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زيادي است اما ببينيد كه چه مي توانيد بكنيد
(نامه آبراهام لينکلن به معلم پسرش).