مهارت های حل مساله را کسب کرده اید؟

                       یک ساعت تفکر  برابر چند سال عبادت است؟.

                        آیا تفکر مایه و پایه حل خلاقانه مساله است؟

 شما در چه مواقعی فکر می کنید؟ وقتی فکر می کنید یعنی چه می کنید؟ اگر بلد بودی فرایند تفکرت را بشناسی در مرحله فراشناخت قرار داری در غیر این صورت در مرحله شناختی و شاید هم هنوز ...!!

بخشي از ادبیات پروژه ی گنج خانی بدون ویرایش من به جز حذف رفرنس ها

مهارت حل مساله

مسئله زمانی پیش می اید که بخواهیم به هدفی برسیم ، ولی در حال حاضر امکان پذیر نیست.بسیاری از افراد حل مسئله را عالترین نمونه اندیشیدن یا تفکر به شمار می آورند. در کار حل مسئله می کوشیم به هدفی برسیم ولی وسیله حاضر و اماده ای برای این کار در اختیار نداریم. باید هدف را به پاره هدف ها و این پاره هدف ها را نیز به هدف های جزییتر تقسیم کنیم تا سرانجام به سطحی برسیم که ابزار دستیابی مهیا شود .بنابر این حل مسئله پیدا کردن راه مناسب رسیدن به هدف که فعلا غیر قابل دسترسی است.

  نخستین پژوهش هایی که در زمینه حل مسئله صورت گرفته از طرفداران گشتالت بوده است.ان ها با تلقی رفتارگرایان به خصوص ثرندایک از حل مسئله مخالف بودند و می گفتند حل مسئله حیوان چیزی بیش از کوشش و خطا و تکرار مجدد پاسخ هاست.گشتالتی ها اعتقاد داشتند رفتار حل مسئله تولید دوباره است. تولید دوباره حل مسئله شامل استفاده مجدد از تجربیات گذشته است که عمدتا به صورت نا اشکار است.تولید حل مسئله از طریق بینش یافتن بر ساختار مسئله و تجدید سازمان دوباره مسئله مشخص می شود.

انواع مسائل

مسائل به انواع مختلفی تقسیم می شوند .از یک زاویه مسائل به دو دسته مسائل خوب تعریف شده ، و مسائل بد تعریف شده تقسیم می شوند.مسائل خوب تعریف شده مسائلی اند که یک راه حل قاطع وروشن برای انها همواره در دسترس است.بسیاری از مسائل ریاضی و علوم خوب تعریف شده اند که در ان حالت هدف روشن و درست است. بیشتر دانش معمولی ما متشکل از راه حل های خوب تعریف شده است .مثلا ما می دانیم که چگونه اتومبیل خود را راه اندازی کنیم و چگونه در رستوران غذا سفارش دهیم.

مسائل بد تعریف شده ،مسائلی اند که نمی توانیم ان ها را بدونه انکه برای تعریف بیشتر شان اقدامی انجام شود حل کنیم، مثلا نوشتن چند بیت شعر یک مسئله بد تعریف شده است. برای سرودن شعر لازم است که سراینده حالت نهایی را این احساس که شعرش چگونه باید باشد ، قبل از انکه اقدام مهمی برای شروع کارش انجام دهد ف باز نمایی کند. تکلیف بازنمایی ، حالت هنایی برای رسیدن از مسائل مخالف دشوار است.

موانع حل مسئله

حل مسئله به سادگی صورت نمی گیرد، همواره با موانعی همراه است .روانشناسان تلاش می کنند تا موانع موجود بر سر راه حل موثر مسئله را بررسی کنند تا بتوانند راه کار هایی ارائه دهند.مهمترین موانع حل مسئله عبارت اند از : تثبیت شدن،انگیزه کافی نداشتن، عدم کنترل هیجانات.

تثبیت شدن: مردم به راحتی روی راهبرد خاصی تثبیت می شود. گاهی اوقات ما به این دلیل قادر به حل مسئله نیستیم که نمی توانیم از نگاه دیگر به ان مسئله بنگریم.

بنابر این تثبیت یعنی استفاده از راهبرد قبلی و نگاه نکردن به مسئله از یک دید جدیدو تازه. در چنین مواردی باید به کاربرد نامعمول راه حل های احتمالی یک مسئله اندیشید. به این نوع تثبیت تثبیت شدگی کار کردی می گویند . در این نوع تثبیت چون روی کارکرد های معمول چیزی تثبیت شده ایم نمی توانیم مسئله ای را حل کنیم .فرض کنید معلمی در کلاس درس خودش با این مسئله مواجه است که چه کار کند تا به صورت مکرر باد کلاس درس را به صدا در نیاورد. در این کلاس تخته پاک کن هست که همه فکر می کنند فقط جهت پاک کردن تخته از ان استفاده می شود .این نوع تفکر یک نوع تثبیت کار کردی است در حالی که ما می توانیم استفاده غیر معمول از تخته پاک کن هم داشته باشیم. و ان اینکه تخته پاک کن را در فضای بین درب و چهار چوب قرار دهیم تا صدایی ایجاد نشود.

نوع دیگر تثبیت، اصطلاحا آمایه ذهنی نام دارد. امایه ذهنی نوعی تثبیت است که در ان مسائل را به شیوه ای که قبلا جواب داده ایم حل کنیم. در چنین حالتی شخص سعی می کند مسئله را به شیوه ای که قبلا چواب داده است حل کند. معمولا مدت ها طول می کشد تا این امایه های ذهنی را بتوانیم کنار بگذاریم.اما وقتی توانستیم کنار بگذاریم رسیدن به هدف نهایی خیلی اسانتر می شود.

عوامل انگیزشی:برخی از افراد ممکن است مهارت های بسیار خوبی برای حل مسئله داشته باشند و همه مراحل حل مسئله را بدانند . ولی انگیزه کافی برای استفاده توانایی هایشان نداشته باشند.داشتن انگیزه درونی برای حل مسائل و صبر و پشتکار برای یافتن راه حل خیلی مهم است ،چون بر خی از ادم ها براحتی تسلیم می شوند.شاید به همین دلیل است که بسیاری از دانشمندان و مخترعان قادر به حل مسائلی اند که همه با ان مواجهه اند در حالی که دیگران ناتوانند.

عدم کنترل هیجانات: هیجان ها ممکن است هم حل مسئله را تسهیل کنند و هم جلوی حل انها را بگیرند.حلال های خوب مسئله معمولا علاوه بر انگیزه داشتن ، هیجاناتشان را کنترل می کنند و روی حل کردن مسئله متمر کز می شوند.[1]

زندگی یک فرصت بزرگ و شاید یک مسئله بزرگ است که روزانه مسائل کوچک را برای ما به ارمغان می اورد که ما ان ها را مشکلات می نامیم .حل مشکلات فراروی انسان تاثیر سازنده ای در ایجاد اعتماد به نفس و کسب آرامش آدمی دارد وبه انسان نیروی ویژه و انگیزه ای مناسب برای مواجهه سازنده با مشکلات هدیه می نماید.

حل مساله از نظر اندیشمندان در بالاترین سطح از فعالیت های شناختی انسان قرار دارد.و نیازمند یک سلسله مهارت های تخصصی و داشتن بسیاری از توانمندی های شخصیتی است برخی مسائل رو در روی ادمی دارای راه حل های واضح هستند و بعضی راه حل های زیاد روشنی ندارند.

راه حل های ساده  متاثر از تجربیات و دانسته های قبلی ادمی است. اما ان دسته از مسایل که به سادگی قابل حل نیستند موید ان است که یافتن راه حل در حوزه دانش و تجربه فرد نیست لذا باید اطلاعات جدیدی فراهم اید مفهوم صحیح مشکل ارایه شود و به حل مشکل به صورت عمیق نگریسته شود و یا اینکه از اطلاعات پیشین ترکیبی تازه و متناسب با موقعیت جدید بهره گرفته شود. تلاش برای رسیدن به هدف از مسیر های خاص و یافتن بهترین راه حل و استفاده از راهبردهای حل مساله چاره کار در مسایلی است که راه حل زیاد روشنی ندارد. زندگی را می توان روند پیاپی مواجه شدن با مسایل و تلاش برای حل آن ها دانست.حل موفقیت امیز مسائل زندگی به اعتماد به نفس بیشتر و آرامش فردی منجرمی شود.در حالی که حل ناقص یا گره های نا گشوده ،بهداشت روان شخص را به طور جدی تهدید می کند.حل مساله فرد را قادر می سازد به طور سازنده با مشکلات زندگی خود مواجه شود .مواجهه سازنده با مشکلات مهارت فوق العاده ارزشمندی است که اموزش ان برای نوجوانان کاملا لازم و ضروری استو حل مساله مستلزم چندین فعالیت است به ان ؛ به طوری که ابتدا باید مسئله را با دقت و صحت تعریف کرد و سپس راه حل های متفاوت را در کنار هم قرار داد و درنهایت راه حل متناسب را از میان راه حل های ممکن انتخاب و اجرا کرد.[2]

این مهات فرد را قادر می سازد تا به طور موثر مسائل زندگی را حل و فصل نماید.پیشرفت سریع صنعت و تکنولوژی و وسایل ارتباط جمعی موجب به هم ریختگی بسیاری از معادلات اقتصادی،فرهنگی،اجتماعی،سیاسی و ارتباطی در دنیای امروز شده است به طوری که هر روز دهها و صد ها مسئله و مشکل اذهان ما را به خود مشغول می کند.

ما باید برای جواب سوالات و حل مشکل خود و دیگران دائما به مهارت و دانایی خود بی افزایییم تا بتوانیم در برابر مشکلات و حل مساله عقیم نباشیم و ما باید در بحران ها به دنبال مقصد نباشیم بلکه به دنبال حل مسئله باشیم اگر جوانان دانش و تجربه پیران و پیران قوت جوانان را داشته باشند همه مشکلات حل خواهد شد. ما باید به این باور رسیده باشیم که هیچ چیز نشد ندارد همه چیز در حال شدن و هیچ مسئله ای بی جواب نیست .سر جمع مهارت حل مساله فرایندی است که شخص با توجه به تجارب علمی و توانمندی های ذهنی خود بتواند در جهت حل مسئله یا مشکل قدم برداشته و به نتیجه مطلوب دست یابد.

مراحل حل مساله

1. شناسایی یا طرح مسئله:برای اینکه مشکل یا مسئله دقیقا مشخص و معلوم شود ضروری است اطلاعات دقیق در باره ان موضوع را جمع اوری کنیم. جمع اوری اطلاعات معمولا از طریق گفتگو با دیگران خصوصا متخصصین ،تجارب،کتب و سایر منابع رسانه ای و اطلاعاتی صورت می پذیرد.هر چه اطلاعات دقیق تر و مناسب تر باشد فرد برای رسیدن به حل مساله موفق تر خواهد بود.

2. تعریف دقیق مسئله: در این مرحله شخص با بررسی اطلاعات جمع اوری شده به ریشه و ماهیت مشکل خود پی می برد. و در پی ان است که پس از جمع آوری و جمع بندی اطلاعات لازم ،مشکل یا مساله خود را منطقی حل می نماید.

3. تولید و خلق راه های مختلف: در این مرحله شخص سعی می کند راه حل های مختلف را از طریق بارش فکری فتعامل و هم اندیشی با دیگران به دست اورد. همه ی راه حل ها ی مختلفی که به ذهنش خطور می کند را می نویسد. هدف در این مرحله فقط پیدا کردن راه حل های گوناگون است نه اینکه کدام یک از راه های انتخاب شده بهتر و قابل قبول تر است.

4. بررسی راه حل های گوناگون و انتخاب بهترین راه حل: در این مرحله فرد هر یک از راه حل هاییی که در مرحله های قبل یاد داشت کرده بود را با نمره ،ارزش گذاری می کند تا در یابد که کدام یک از راه حل ها کارایی بهتر و قابلیت اجرایی بیشتری دارد وبه نوعی زود تر وبهتر می تواند مشکل یا مسئله را حل نماید. هدف در این مرحله بر خلاف مرحله قبل قضاوت و داوری است و به بررسی کیفیت و محتوای راه حل ارائه شده می پردازد و بهترین راه حل ارائه شده را انتخاب و راه حل های نادرست را حذف می کند و بهترین راه حل ارائه شده را به مر حله بعد اجرا می کند.

5. اجرا و ارزیابی: پس از انتخاب بهترین راه حل و اجرای ان ،ارزیابی را از مشکل یا مسئله اغاز می کنیم. اگر راه حل انتخاب شده موفقیت امیز باشد مشکل خاتمه پیدا می کند.ولی اگر موفقیت نباشد اولویت بندی را به مرحله اجرامی گذاریم در صورتی که فرد نتواند با پیاده کردن مرحله های ارائه شده به حل مشکل برسد امکان دارد در تعریف درست و دقیقی از مشکل یا مساله نداشته باشد. پس توصیه می گردد مجددا مراحل را از تعریف دقیق مساله شروع و ادامه دهد تا بتواند به نتایج بهتر برسد.

راهکار های تقویت حل مساله

- کمک کنیم تا دیگران به کسب توانای مهارت حل مساله درز زندگی خود بیشتر احساس نیاز نمایند .

- برای تقویت مهارت حل مساله در خود یا دیگران باید به خصوصیات شخصی ،احساسی و رفتاری خود و انان توجه ویژه داشته باشیم.

- از طریق همدلی با دیگران می توانیم آنان را در حل مساله کمک کنیم بدون آنکه در آنان مقاومت ایجاد کنیم.

- با ایجاد باور و نگرش مثبت می توان در حل مساله گام های موثر تری برداشت.

- اگر کسی برای حل مساله ای از ما کمک خواست بلافاصله راه حل ارائه ندهیم بلکه ابتدا از او بپرسیم خودت چه راه حل هایی به ذهنت می رسد،راه حل های او را نیز کشف کنیم و نظرات مثبت او را تقویت و آن وقت با راه حل های مناسب او را در مسیر حل مساله راهنمایی کنیم.

- از طرح مساله یا مشکل از سوی فرزندان یا دوستان و نزدیکان استقبال نماییم.

- از بکار بردن کلماتی مانند مشکل خودت است به من ربطی ندارد و... خود داری کنیم.

- همیشه اولین راه حل بهترین راه حل نیست.هر چه پیرامون یک مساله یا مشکل بیشتر فکر کنیم و بیشترمشورت کنیم قطعا به راه حل بهتر و دقیق تری دست خواهیم یافت.

- به یاد داشته باشیم که همیشه کوتاه ترین راه حل و کم هزینه ترین راه حل و بهترین راه حل نیست.

- در مواجهه با انبوهی از مشکلات باید مشکلات را اولویت بندی کنیم .میان خوب و خوبتر خوبتر را انتخاب کنیم یا بد و بد تر ،بد را انتخاب کنیم .ملاک مناسبترین راه حل است.

- در ادامه راه حل امکان ازمون و خطا و شکست و پیروزی هست انچه که قابل اهمیت است مایوس نشدن است و ادامه دادن است چرا که شکست و نا امیدی در یک مساله یا راه حل پایان تمام راه حل ها نیست.

- اگر اجازه دهیم کودکان پاسخ سوالات شان را خودشان کشف کنند در سنین بالاتر توانایی حل مساله بیشتری را خواهند داشت.

- تمسخره راه حل های اولیه در کودکان کسب توانایی حل مساله را در کودکان به تاخیر می اندازد .[3]

این توانایی فرد را قادر می سازد تا بتواند مسائل زندگی خود را حل نماید مسائل مهم زندگی چونان چه حل نشده باقی بمانند استرس روانی ایجاد می کند که به فشار جسمی منجر می شود

اجزای مهارت حل مساله

1. تشخیص مشکلات علل و ارزیابی دقیق

2. در خواست کمک

3. مصالحه(برای حل تعارض)

4.آشنایی با مراکزی برای حل مشکل

5. تشخیص راه حل های مشترک برای جامعه.[4]

مهارت حل مسئله این توانایی را به ما می‌دهد که با توجه به تجارب عملی و توانمندی‌های ذهنی خود بتوانیم در جهت حل مسئله یا مشکل قدم برداشته و به نتیجه مطلوب دست یابیم. این توانایی همچنین فرد را قادر می‌سازد تا به طور مؤثرتری مسائل زندگی را حل کند. مسائل مهم زندگی چنانچه حل نشده باقی بمانند، استرس روانی ایجاد می‌کنند که به فشار جسمی‌ منجر می‌شود. [5]

این توانایی فرد را قادر می سازد تا هیجان ها را در خود و دیگران تشخیص دهد نحوه تاثیر هیجان ها بر رفتار را بداند و بتواند واکنش مناسبی به هیچان های مختلف نشان دهد.

اگر با حالات هیجانی مثل غم وخشم یا اضطراب درست برخورد نشود این هیجان ها تاثیر منفی بر سلامت جسمی و روانی خواهد گذاشت وبرای سلامت پیامد های منفی به دنبال خواهد داشت .[6]

وقتی شخصی با موقعیت یا تکلیفی روبه رو می شود که نمی تواند از طریق کاربرد اطلاعات و مهارت هایی که در ان لحظه در اختیار دارد به ان موقعیت یا تکلیف سریعاً پاسخ دهد ، گفته می شود که او با مسئله ای روبرو است .

ویژگی مهم  مسئله این است که با اولین پاسخی که به ذهن می رسد نمی توان حل کرد ،بلکه حل کردن مسئله مستلزم استفاده از دانش ها و اصول اموخته شده پیشین در ترکیبی تازه است.مورگان و همکاران (1984،ص182)گفته اند که به طور کلی مسئله عبارت است از :تعارض یا تفاوت بین یک موقعیت موجود و موقعیت دیگری که ما می خواهیم ایجاد کنیم.


[1] -هیئت ؛ تهران 1386 

مهارت تفکر خلاق

این مهارت از نظر اسلامی هم جایگاه ممتاز و ویژه ای دارد و یک ساعت ان برابر با هفتاد سال عبادت است انسان متفکر و خلاق،انسان پویا و بالنده ای است و به مانند زنبور عسل هم کار و فعلش و هم عمل و حاصلش مفید و حیاتی است. این نوع تفکر به حل مساله و به تصمیم گیری های مناسب کمک می کند با استفاده از این نوع تفکر ،راه حل های مختلف مسئله و پیامد های هر یک از ان ها بررسی می شوند. این مهارت فرد را قادر می سازد تا مسئله را از زاویه تجارب مستقیم خود در یابد و حتی زمانی که مشکلی و جود ندارد و تصمیم گیری خاص مطرح نیست با سازگاری و انعطاف بیشتری به زندگی روزمره بپردازد. یکی از مهم ترین وجوه تمایز انسان از دیگر موجودات قدرت تفکر و خلاقیت اوست . قدرت دستکاری در ذهن و پدیده قوه ی تفکر و خلاقیت اوست.انسان های منفعل وفاقد تفکر و خلاقیت،انسان نماهایی هستند که حکم سیاهی لشکر را دارند که فقط جای عدد وارقام را پر می کند و قدرت کشف و تولید ابزار و اندیشه های جدید در دستان توانمند انسان های خلاق و مبتکر است همه ی انسان ها کم وبیش خلاقند و این توانایی هم چون انواع هوش با درجات متفاوت در همه ما وجود دارد.مهم ان است که بتوانیم ان را شکوفا نموده وتوسعه دهیم و به خدمت بگیریم. انسان های خلاق به جای انکه به تاریکی لعنت بفرستند در دل ان یک شمع روشن می کنند.انسان هایی که تفکر خلاق را در خود شکوفا نکرده اند تا به کوچکترین مشکلی می رسند مایوس می شوند و خود را ناتوان می بیند و از حل مشکل باز می ایستند،در صورتی که انسان های خلاق این نگرش منفی را تسلیم شدن قبل از جنگ می دانند زیرا معتقدند مشکل نه تنها مزاحمت نیست بلکه مبارزه ای برای کشف راه حل است.

تفکر خلاق می تواند به ما بیاموزد که حتی وقتی با حادثه ای ناگوار برخورد کردیم چگونه احساس بد و منفی خود را به احساس خوب و مثبت تبدیل کنیم.اندیشیدن تا زمانی که با عمل همراه نباشد خلاقانه نیست.

در کل مهارت تفکر خلاق مهارتی است که شخص از تلفیق مهارت های حل مساله و تصمیم گیری از افکار یا روابط نو بر خوردار شده و قدرت کشف و انتخاب راه حل های جدید را پیدا می کند.

مراحل تفکر خلاق

1. آمادگی:در این مرحله افراد به امر و پدیده های مختلف زندگی دقت و توجه بیشتری پیدا می کنندبه حدی که گاهی پدیده های زندگی مدت های طولانی ذهن شخص را به خود مشغول می کندو انسان برای رسیدن به هدف و ریشه طرح های مختلفی را مطرح می کند وبه صورت آزمون وخطا و اصلاح گام به گام به جلو می رود و خود را برای ریدن به واقعیت اماده تر و موفق تر می بیند

2. مطالعه: در این مرحله فرد با بررسی و مطالعه بیشتر روابط بین پدیده ها را بهتر درک می کند و برای مرحله های بعدی امادگی بیشتری پیدا می کند.

3. تغییر: در این مرحله فرد به نوع روابط بین پدیده ها که ذهن او را به خود مشغول کرده اند پی برده و با طرح سوال های مختلف در ذهن به نقد و بررسی آن می پردازد.نگرش خود ا تغییر داده و از آموزه های تجربی فراتر قدم مي گذارد و از سبک نوین و اموزه های جدید علمی و منطقی تر استفاده می نماید.تجربه ثابت کرده انسان های نوگرا و متمدن و پیشرفته معمولا تغییر پذیرندو حرکت ایستا و کلیشه ای را منطقی نمی دانند.غرض از تغییر در این بحث به معنای تحول است تطور است نه تملق نه تغییر چهره.

4. پختگی : در این مرحله شخص با گذر از مراحل قبلی به درک شناخت عمیق تری از روابط بین پدیده ها می رسد. به عنوان مثال بین شب وروز یک رابطه کلی وجود دارد و رابطه های جزیی تری هم منظور می باشد. بین خورشید و منظومه شمسی رابطه تنگاتنگی وجود دارد. پی بردن به این روابط ،دانایی و پختگی خاص را می طلبد.این پختگی هم در گذر مراحل قبلی میسر است.

5. اشراق: در این مرحله شخص به پاسخ های ناگهانی دست پیدا می کند ومعمولا با کلماتی همچون،آهان،اخ و یافتم متجلی می شود.

6. وارسی: در این مرحله فرد به بررسی بهترین ایده ای که در مراحل قبلی به ان رسیده است می پردازد تا صحت وسقم ان را مشخص نمایدوفرد بیشتر به دنبال تکمیل کردن پدیده ی خود است.

7. اجرا: این اخرین مرحله تفکر خلاق است که فرد افکار یا ایده هایی را که مورد تایید واقع شده اند را به مرحله اجرا در می آورد تا خود و دیگران از اختراع ان پدیده لذت و سود ببرند.مبتکر از اینکه توانسته یک نو را کشف کند خوشحال نیست. بلکه از اینکه توانسته عده ای را از یک نعمت جدید بهرهمند کند خوشحال است.

ویژگی های افراد دارای تفکر

-راه هایی را جستجو می کنند که از طریق ان بتوانند فکر خود را به سوی ایده های نو وتازه هدایت نمایند.

- به همه جوانب یک مضوع و مساله توجه دارند وبه اصطلاح دور اندیشند.

- در حل یک مساله تمرکز حواس بیشتری را از خود نشان می دهند.

- فکر های بکر و نورا بیشتر از دیگران از خود نشان می دهند.

- تلاشگر ،فعال،پر کار،نکته سنج و ریز بین و تیز بین هستند.

- به راه حل هایی می اندیشند که ممکن است از دید دیگران اهمییت چندانی نداشته باشد.

- از ربط ایده ها وتجربیات مختلف نتایج جدیدی را کشف می کنند.

- افکار و عقاید خود را به راحتی مطرح می کنندو از عقاید مختلف استقبال می کنندو هر گاه چیز تازه ای را ببینند از ان یاد داشت بر می دارند.

- برای حل مسائل و مشکلات راه ها یمختلفی را بررسی و تا رسیدن به نتیجه ی دلخواه تلاش می کنند و از شکست دلسرد نمی شوند.

- خود را محدود به نظرات دیگران نمی کنند.مطالعه گر ،تحقیق پژوه ،امید وار و پر انرژی و مثبت نگرند.

- از قدرت تصویر سازی ذهنی بالایی برخور دارند تا حدی که به تفکرات خود عینیت می بخشند.

- معمولا برای هر سوال امادگی ارائه پاسخ های گوناگون را دارند و از اطلاعات علمی و تاریخی خوبی بر خور دارند.[1]

هر گاه قدرت تصمیم گیری و مهارت حل مساله را تلفیق کنیم به وژگی تفکر خلاق دست می یابیم.قدرت تفکر افریننده و خلاق نوجوانان را قادر می سازد تا انتخاب های گوناگون خود را کشف کنند و در نتیجه از بن بست های زندگی خارج شوند.در واقع یاس و افسردگی در برخی از بیماران روانی ناشی از نقص نظام شناختی و در پی ان مواجه شدن با بن بست ها و گم کردن راه خروج از آن هاست. زیرا بیماران روانی تفکر خلاق خویش را از دست می دهند.مفهوم بصیرت در روان درمانی عبارت است از باز گرداندن روشن بینی به بیمار با هدف هدایت او برای یافتن معبر های گذراز گردنه های دشوار زندگی .در این چشم انداز بیمارانی که با خود کشی به زندگی خود پایان می دهند.و یا به فکر خود کشی می افتند ،تفکر خلاق خویش را به کلی از دست داده اند.قدرت تفکر خلاق به شخص امکان می دهد از دایره ی بسته تجربیات محدود خویش خارج گردد و به فراسوی تجارب بنگرد. بدین سان ،زندگی فرد انعطاف پذیر می شود و از تمام جوانب به پدیده ها می نگرد. در این جا باید به این نکته نیز اشهره شود که برخی روانشناسان از جمله گیلفورد ،در مورد افراد هوشمند مطالعه کرده و به این نتیجه رسیده اند که برخی از انسان ها که هوش بیشتری دارند دارای تفکر واگرا هستند.منظور از هوش واگرا شکستن قالب های فکری و نگریستن به پدیده ها از منظری دیگر است. تفکر واگرا صرفا یک موهبت ارثی تلقی نمی شود.زیرا نباید فراموش کرد که محیط اجتماعی عنصر مهمی است که انفعالات هوش و تفکر خلاقه را امکان پذیر می سازد. به سخن دیگر خانواده ، تعلیم و تربیت و جامعه باید زمینه و امکان تفکر خلاق را فراهم اورند. تفکر خلاق در همگان وجود دارد و تفاوت افراد در این زمینه بدونه تردید کمی است و نه کیفی. به همین دلیل تفکر خلاق آموختنی است و در زمره مهارت های زندگی قرار می گیرد . بدین تر تیب تفکر خلاق عامل مهمی در یافتن راه ها و در نتیجه حفظ بهداشت روان است.[2]

 این توانایی به تصمیم گیری های مناسب کمک می کند .با استفاده از این تفکر راه حل های مختلف مساله و پیامد های هر یک از ان ها بررسی می شوند. این مهارت فرد را قادر می سازد تا مسائل را از ورای تجارب مستقیم خود دریابد و حتی زمانی که مشکلی وجود ندارد و تصمیم گیری خاصی مطرح نیست با سازگاری بیشتر به زندگی روزمره بپردازد.

ما در کلاس می توانیم با طرح پرسش هایی در زمینه جابجایی علت و معلول زمینه رشد ذهن خلاق دانش آموزان را فراهم کنیم.

افراد خلاق دارای مشخصه های زیر هستند

- به وضع موجود رضایت نمی دهند و طالب تغییر هستند.

- در دوران بچگی در محیطی با غنای فر هنگی پرورش یافته اند.

- در اندیشیدن تا جایی که ممکن است از قالب و چهار چوب می گریزند.

- اضطراب و دلواپسی در کمترین حد است.

- استقلال در نظر و پویایی بالایی دارند.

- استبداد رای در ان ها در کمترین حد ممکن است.

- موضع گیری های ان ها بر بازدهی بیشتر است.

- میزان در گیری ها و تعار ضات درو نی شان در سطح متعادلی قرار دارد.

اجزای مهارت تفکر خلاق

1. تفکر مثبت

2. یادگیری فعال(جستجوی اطلاعات جدید)

3. ابراز خود

4. شخیص حق انتخاب های دیگر

5. تشخیص راه حل های جدید برای مشکلات.[3]

فکر کردن مهارتی است که از کودکی می‌آموزیم. مهارت تفکر خلاق، قدرت کشف و تولید اندیشه جدیدرا برای ما فراهم می‌آورد. مهارت تفکر خلاق به ما کمک می‌کند در مواجهه با حوادث ناگوار چگونه احساسات منفی خود را به احساسات مثبت تبدیل کنیم. تفکر خلاق نوع دیگر دیدن است. در این تفکر هیچگاه مشکل یک عامل مزاحم به حساب نمی‌آید بلکه یک فرصت برای کشف راه‌حل‌های نو و بدیع تلقی می‌شودکه تاکنون کسی به آن توجه نکرده است.[4]

مهارت تفکر انتقادی

تفکر طریقی برای معنا دار کردن رابطه های میان رخداد ها ،مفاهیم ،اصول و اشیاءا است.وتفکر انتقادی هم اندیشدن در باره یشیوه ی تفکر خود است،به تعبیری مهارت تحلیل عینی اطلاعات و تجارب را تفکر انتقادی معرفی می کنند. در تفکر انتقادی عوامل موثر بر رفتارها و نگرش ها ابتدا مشخص شده ومورد ارزشیابی قرار می گیرد و سعی می شود از مهارت های تفکر بالاترین استفاده ی مفید صورت گیرد.در مجموع این نوع تفکر بهره گیری از راهبرد ها و مهارت های شناختی به منظور بالا بردن بازده مطلوب رفتار ها است.واجدین این نوع تفکر دارای شفافیت مواضع ،تصحیح نگرش ها و کاهش فشار ناشی از تعارضات و باور های تحمیلی هستند. به قول معروف افراد دارای تفکر انتقادی حتی فضای لابلای کلمات را می فهمند و فضای خالی بین خطوط نیز برای ان ها تعریف و مفهوم خاصی دارد. تفکر انتقادی را می توان مهارت تحلیل عینی اطلاعات و تجارب دانست.ارتباط تفکر انتقادی و بهداشت روان در ان است که تشخیص و ارزشیابی عوامل موثر بر رفتار و نگرش ها با این وژگی ذهنی تسهیل می شود. فردی که دارای مهارت تفکر انتقادی است می تواند انچه را به او ارائه یا تحمیل می شود بدون بررسی دقیق نپذیرد.برای مثال ارزش ها ،تعاملات اجتماعی و رسانه ها ، بخشی از واقعیت زندگی فرد است. تحلیل این عوامل به شفافیت مواضع و تصحیح نگرش های وی کمک خواهد کرد.در نتیجه فشار ناشی از تعارضات و باور های خام وتحمیلی کاهش می یابد و بهداشت روانی شخص کمتر در معرض اسیب های جدی قرار می گیرد.انچه غالبا مانع تفکر انتقادی می شود نوعی بی مهارتی در تصور مسئله در بیرون از خویش است.مفهومی که به ان مساله مداری در مقابل خود مداری می گویند.خودمداری همواره در حکم یک مانع بزرگ ذهنی انسان را از حل مشکلات خود به طریق عینی باز داشته است.  در مقابل مساله مداری موجب خارج شدن از خود وتوجه به خود مشکل می شود. انسانی که دارای تفکر انتقادی است راه حل ها را یکی پس از دیگری می ازماید. در این حالت پاسخ های او القایی، ذهنی ،عاطفی و بی اساس نیست واز متن واقعیت بر می خیزد. امیختن خصلت ها ، امیال و احساسات با مساله ،به اتخاذ مواضع یک یک سونگر و پیش داوری های کم بیش ناقص و نارسا می انجامد. مطالعات دقیق ژان پیاژه روان شناس سوئیسی نشان می دهد که مشکل عمده کودکان در مورد واقعیت همین خود محوری است . به باور او در یک روند بهنجار تحولی انتظار می رود که فرد از خود محوری خارج گردد و به مسئله مداری برسد. اما متاسفانه موانع این تحول فراوان است و نقایص تربیتی ،اموزشی و...موجب می شود که او نتواند یک مساله یا مشکل را خارج از خود و فی نفسه مورد بررسی و ارزشیابی قرار دهد.روشن است که نظام تربیتی مطلوب همواره تفکر انتقادی را ارج می نهد و با تقدیر و تقویت ان ظهور و مداومت این نوع تفکر را تضمین می کند .[5]

دانستن و انتقاد کردن و پرسیدن حق همه است و هیچ کس نمی تواند این موهبت الهی را از دیگران سلب نماید. تا انسان نقد نشود، تا انسان نقد نکند هر گز انسان خلاقی نخواهد شد. ما نباید از نقد کردن و نقد شدن هراس داشته باشیم.

تفکر انتقادانه توانایی تحلیل اطلاعات و تجارب فرد را ارتقا می دهد.در دنیای متلاطم و پر از چالش امروزی که حق و باطل ، جنگ و کشور گشایی ،قدرت و زور ،انرژی و اتم ،بارش های فکری و تولیدات و اختراعات بی شمار ،همه و همه سخت به هم امیخته اند ،داشتن حس مهارت تشخیص ان ها از یکدیگر و دانایی استفاده بهینه از انان مستلزم هوشیاری و بیداری می باشد.

ذهن نقاد هر چیز را به راحتی نمی پذیرد و یا رد نمی کند.بلکه ابتدا در مورد ان موضوع سوال و استدلال می کند. و سپس نظر خود را ابراز می دارد.

داشتن تفکر نقادانه  به ما کمک می کند تا هنگام تصمیم گیری مساله را از جوانب مختلف خوب بررسی کنیم. زیرا تفکر نقادانه بر پایه ی پریدن کسب اطلاعات و استدلال قرار دارد و از تعصب و خود رایی دور می باشد. تفکر نقادانه نه به ان معنی است که ما نسبت به هر چیزی که به ضرر ماست انتقاد داشته باشیم.

تفکر انتقادی به معنی واقعی همان تفکر منطق و استدلال است.هر چیز درست و منطقی و علمی و قانونی  را اگر به ضرر ما هم باشد ولو اینکه درست است باید قبول کرد و هر چیزی که هر چند به نفع ماست اما دور از واقعیت است باید انتقاد یا رد کرد و لازم هم نیست ما نسبت به هر چیزی اظهار نظر کنیم .

تفکر انتقادی از مهارت های زندگی است که خود زمینه ساز مهارت تصمیم گیری و حل مساله است. به یاد داشته باشیم که تفکر نقادانه با انتقاد فرق دارد. چرا که هدف از انتقاد ایراد گرفتن و تخریب است ولی هذف از نقد اصلاح مساله مشکل و یا ایراد است.

اصول تفکر نقادانه

1. روحیه پرسشگری

2. جمع اوری اطلاعات

3. ارزیابی

4. نتیجه گیری

در کل تفکر نقادانه یک فرایند شناختی فعال ، هدفمند و سازمان یافته است که شخص با استفاده از ان به بررسی افکار و عقاید خود و دیگران با موقعیت های خاص می پردازد و با ارزیابی و تفسیر ماهرانه ،خود به درک و فهم روشن تر و بهتر دست می  یابد.

ویژگی های افرادی که دارای تفکر نقادانه هستند

- داشتن روحیه ی پرسشگری

- خود نقد و انعطاف پذیرند.

- داوری و قضاوت آن ها به دور از تعصب و لج بازی است.

- هر چیزی را نه به سادگی می پذیرند و نه به اسانی رد می کنند.

- از منابع مختلف اطلاعات مناسب و دقیقی را در باره ی موضوع مورد نقد به دست می اورند.

- نسبت به مسائل دید وسیع و دقیقی دارند.

- به جنبه های مثبت و منفی مسئله توجه دارند و یک سو نگر نیستند.

- به مسائل به دید منفی نگاه نمی کنند .معمولا مثبت نگرند.

- قدرت تجزیه و تحلیل و استنتاج موضو عات مختلف را دارند. معمولا تحلیل نگرند و تفسیر های خوبی از مسائل دارند.

- با دید باز و متفکرانه و منطقی به مسائل نگاه می کنند .

- در مورد مسائل علاوه بر کلیات به جز ییات هم توجه دارند و ژرف اندیش ترند و عجولانه نسبت به مسائل تصمیم نمی گیرند.

- برای مخالفان فکری و نظری خود حقی قائل هستند و معایب خود را نیز می پذیرند و حرف منصفانه و درست و منطقی از دیگران را نیز قبول دلرند.

- معمولا به دنبال اسم و رسم نیستند . بیشتر به دنبال صحت و سقم یک مساله و نظرات اصلاحی و درستی هستند .[6]

تفکر انتقادی توانایی تحلیل اطلاعات و تجارب است.اموزش این مهارت ها نوجوانان را قادر می سازد تا در بر خورد با ارزش ها در برابر گروه و رسانه های گروهی مقاومت کنند و از اسیب ها ناشی از ان در امان باشد.[7]

اجزای مهارت تفکر انتقادی

1. ادراکات تاثیرات اجتماعی فرهنگی بر ارزش ها و رفتار

2. آگاهی از نابرابری ،پیشداوری ها و بی عدالتی ها

3. واقف شدن به این مساله که دیگرا ن همیشه درست نمی گویند.

4. آگاهی از نقش یک شهروند مسئول.(اويسي يوسفي )

تفکر نقادانه نوعی دیگر از تفکر است. کسب این مهارت به ما می‌آموزد تا هر چیزی را به‌سادگی قبول یا رد کنیم، ابتدا در مورد آن موضوع سؤال و استدلال کنیم، سپس بپذیریم یا رد کنیم.

کسانی که از تفکر نقادانه برخوردارند، فریب دیگران را نمی‌خورند و به راحتی جذب گروه‌ها و افراد و... نمی‌شوند، چرا که همواره با سؤال کردن به عاقبت کار می‌اندیشند.[8]


[1] - مح